واقعه غدیر خم

 

18 ذی‌الحجّه:

روزی كه موسی ـ عليه‌السّلام ـ بر ساحران غلبه كرد؛
روزی كه آتش را بر ابراهيم ـ عليه‌السّلام ـ سرد ساخته و در سلامت قرار گرفت؛روزي كه موسی ـ عليه‌السّلام ـ يوشع بن نون را وصی خود قرار داد؛
روزی كه سليمان ـ عليه‌السّلام ـ رعيّت خود را بر جانشينی آصف بن برخيا گواه گرفت؛
روزی است كه حضرت محمّد ـ صلّی الله عليه و آله و سلّم ـ ميان مردم برادری برقرار كرد، و در نهايت روز عيد سعيد و بزرگ غدير خم،
روزی که حضرت رسول الله ـ صلّی الله عليه و آله و سلّم ـ خليفه خود را برای همگان معرفی نمود.
در اين روز بود که:
تنها مسأله‌ای كه درميان حدود صد هزار نفر مطرح شد؛
تنها مسأله‌ای كه در آن متقدّمين برگشتند و صبر كردند تا بازماندگان برسند؛
مسأله‌ای كه همه مأمور شدند به غائبين خبر دهند؛
از هنگام رفتن به مكّه مؤذّن اعلام كرد كه كاروان رسول الله عازم حجّ است تا مردم ملحق شوند؛
در اين سفر رسول الله تمام همسران را با خود برد؛
قبل از سخنرانی اقرار گرفت كه: أَ لا تَسْمَعُونَ؛
خبر مرگ خود را در جمله اوّل داد:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله عليه و آله و سلم إني أوشك أن أدعي فأجيب(كمالالدين، ج 1، ص 235.)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله عليه و آله و سلم لَعَلِّي لا أَلْقَاكُمْ بعد عامي هذا (بحارالانوار، ج 37، ص 348.)
از مردم رأی اعتماد گرفت:
فماذا انتم قائلون؟ قالوا: قد بلغت و نصحت و جاهدت فجزاك الله عنا أفضل الجزاء (بحارالانوار، ج 37، ص 121.)
از تمام عقايد و اصول دين اقرار گرفت:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله عليه و آله و سلم أ لستم تشهدون أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أن محمدا عبده و رسوله و أن الجنة حق و النار حق (بحارالانوار، ج 37، ص 184.)
سه بار تكرار كرد:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله عليه و آله و سلم مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ
امام حنبل می‌گويد: چهار بار تكرار كرد.
قبل از متفّرق شدن، آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (مائده/آيه3) نازل شد.
در همان مكان مردم و قبل از همه ابوبكر و عمر، به علي عليه السلام تبريک گفتند با جمله بخّ بخّ
13) همانجا حسّان شعر سرود.
چهارده نفر از علماي عامّه ادّعاي تواتركرده اند. (الغدير، ج 1، ص 152)
امام احمد حنبل از چهل/40 طريق، طبري از بيش از هفتاد/70 طريق و ابن عقده صد و پنج/105 طريق نقل كرده اند.
صد و ده نفر از اعاظم صحابه نقل كرده اند.
نفر از علماي عامّه نقل كرده اند. (الغدير، ج 1، ص 14 الي ص 60)ژ
دوازده نفر از عامّه كتاب مستقل براي ماجراي غدير نوشته اند.
بیست نفر ماجراي غدير را در كتب خود آورده اند كه از جمله آنها المنار و ابن ابي الحديد است.
چند نكته از المنار، جلد 6، ص 154، ذيل تفسير آيه:
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ مائده/3.
مَكَثَ رسول الله بعد نزول هذه الاية احدي و ثمانين يوما ثم قبضه الله. با توجه به اين كه از غدير تا محرم، روز 11 محرم 29 روز صفر 30 روز و اهل سنّت رحلت را دوازدهم ربيع مي دانند، می‌شود 81 روز.
يهوديان به عمرگفتند: اگر آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ مائده/3. بر ما نازل می‌شد، ما آن روز را عيد می‌گرفتيم. (المنار، ج 6، ص 155)
يک نصرانی گفت: يا اهل الاسلام آيه ای به شما نازل شد كه اگر بر ما نازل می‌شد، آن روز و آن ساعت را تا دو نفر مسيحی روی زمين باقی بودند، ما آن را عيد می‌گرفتيم. (المنار، ج 6، ص 155)

پيامبر گرامى ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حج‏به مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع‏» ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شده‏‌اند.

مراسم حج‏به پايان رسيد و پيامبر گرامى ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ راه مدينه را،در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه می‌كردند وجز كسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت. چون كاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم‏» رسيد كه در سه ميلى «جحفه‏» 1 قرار دارد، پيک وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركت‏باز ايستند وبازماندگان فرا رسند.

كاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود می‌‏گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر مأموريت داده است كه در اين وضع نامساعد همه را از حركت‏ باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ كند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .(مائده:67)

«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نياورده‏اى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می‌‏كند».

دقت در مضمون آيه ما را به نكات زير هدايت می‌‏كند:

اولا: فرمانى كه پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود كه هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه می‌‏داد و آن را ابلاغ نمی‌‏كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام اين ماموريت رسالت وى تكميل می‌‏شد.

به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليک مجموع آيات قرآن و دستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست كه هرگاه پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت‏خود را انجام نداده است و يک چنين امر بديهى نياز به نزول آيه ندارد.بلكه مقصود از آن، ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت ‏شمرده می‌‏شود وتا ابلاغ نشود وظيفه‏ خطير رسالت رنگ كمال به خود نمی‌‏گيرد. بنابر اين، بايد مورد مأموريت‏ي كى از اصول مهم اسلامى باشد كه با ديگر اصول وفروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا و رسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.

ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ احتمال می‌‏داد كه در طريق انجام اين ماموريت ممكن است از جانب مردم آسيبى به او برسد وخداوند براى تقويت اراده او می‌‏فرمايد: «و الله يعصمك من الناس» اكنون بايد ديد از ميان احتمالاتى كه مفسران اسلامى در تعيين موضوع ماموريت داده‏اند كدام به مضمون آيه نزديكتر است.

محدثان شيعه و همچنين سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن 2 بر آنند كه آيه در غدير خم نازل شده است وطى آن خدا به پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ مأموريت داده كه حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ را به عنوان «مولاى مؤمنان‏» معرفى كند.

ولايت و جانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير و پر اهميتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت‏ باشد وخوددارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت‏ شمرده شود.

همچنين جا داشت كه پيامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى و سياسى، به خود خوف و رعبى راه دهد، زيرا وصايت و جانشينى شخصى مانند حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ كه بيش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. 3 گذشته از اين، خون بسيارى از بستگان همين افراد كه دور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه‏هاى نبرد به دست‏ حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ ريخته شده بود و حكومت چنين فردى بر مردمى كينه توز بسيار سخت ‏خواهد بود.

به علاوه، حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ پسر عمو و داماد پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ بود وتعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد كوته‌‏بين به يک نوع تعصب فاميلى حمل می‌‏شده است. ولى به رغم اين زمينه‌‏هاى نامساعد، اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت كه پايدارى نهضت را با نصب حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ تضمين كند و رسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر و راهنماى پس از او تكميل سازد.

شرح واقعه غدیر

آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى‌الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت می‌‏تابيد و گروه انبوهى كه تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد و بيست هزار ضبط كرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخى آن روز به سر می‌‏بردند، در حالى كه از شدت گرما رداها را به دو نيم كرده، نيمى بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.

در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت و نداى تكبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند و پيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه، كه سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد و بر منبر بلندى كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه‌‏اى به شرح زير ايراد كرد:

ستايش از آن خداست.از او يارى می‌‏خواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توكل مب‌‏كنيم و از شر نفس‌هاى خويش و بدى كردارهايمان به خدايى پناه می‌‏بريم كه جز او براى گمراهان هادى وراهنمايى نيست; خدايى كه هركس را هدايت كرد براى او گمراه كننده‌‏اى نيست. گواهى می‌‏دهيم كه خدايى جز او نيست و محمد بنده خدا و فرستاده اوست.

هان اى مردم، نزديک است كه من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم. ومن مسئولم و شما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فكر می‏كنيد؟ ياران پيامبر گفتند: گواهى می‌‏دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ كردى ونسبت‏به ما خيرخواهى ونصيحت كردى و در اين راه بسيار كوشيدى خداوند به تو پاداش نيک بدهد. پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ، وقتى مجددا آرامش بر جمعيت ‏حكم‌فرما شد، فرمود:

آيا شما گواهى نمی‌‏دهيد كه جز خدا، خدايى نيست و محمد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شک فرا خواهد رسيد و خداوند كسانى را كه در خاک پنهان شده‌‏اند زنده خواهد كرد؟ ياران پيامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى می‌‏دهيم. پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ ادامه داد: من در ميان شما دو چيز گران‌بها به يادگار می‌‏گذارم; چگونه با آ‌ن‌ها معامله خواهيد كرد؟ ناشناسى پرسيد: مقصود از اين دو چيز گران‌بها چيست؟ پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ فرمود:

ثقل اكبر كتاب خداست كه يک طرف آن در دست‏ خدا و طرف ديگرش در دست‏ شماست. به كتاب او چنگ بزنيد تا گمراه نشويد. و ثقل اصغر عترت واهل بيت من است. خدايم به من خبر داده كه دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمی‌‏شوند.

هان اى مردم،بر كتاب خدا و عترت من پيشى نگيريد و از آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد. در اين موقع پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ دست ‏حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ را گرفت و بالا برد، تا جايى كه سفيدى زير بغل او بر همه مردم نمايان شد و همه على ـ عليه‌السّلام ـ را در كنار پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ ديدند و او را به خوبى شناختند و دريافتند كه مقصود از اين اجتماع مسئله‌‏اى است كه مربوط به حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ است و همگى با ولع خاصى آماده شدند كه به سخنان پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ گوش فرا دهند.

پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: هان اى مردم، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ ياران پيامبر پاسخ دادند:خداوند و پيامبر او بهتر می‌‏دانند.

پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ داد: خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آن‌ها از خودشان اولى و سزاوارترم. هان اى مردم،«هر كس كه من مولا و رهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست‏». پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ اين جمله آخر را سه بار تكرار كرد 4 وسپس ادامه داد:

پروردگارا، دوست‏‌ بدار كسى را كه على را دوست ‏بدارد ودشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد.خدايا، ياران على را يارى كن و دشمنان او را خوار و ذليل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده. سپس افزود:

لازم است‏حاضران به غايبان خبر دهند و ديگران را از اين امر مطّلع كنند. هنوز اجتماع با شكوه به حال خود باقى بود كه فرشته وحى فرود آمد وبه پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ بشارت داد كه خداوند امروز دين خود را تكميل كرد و نعمت ‏خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت. 5

در اين لحظه، صداى تكبير پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ بلند شد وفرمود: خدا را سپاسگزارم كه دين خود را كامل كرد و نعمت‏خود را به پايان رسانيد و از رسالت من و ولايت على پس از من خشنود شد. پيامبر از جايگاه خود فرود آمد و ياران او، دسته دسته، به حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ تبريک می‌‏گفتند واو را مولاى خود و مولاى هر مرد و زن مؤمنى می‌‏خواندند. در اين موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست و اين واقعه بزرگ تاريخى را در قالب شعرى با شكوه ريخت و به آن رنگ جاودانى بخشيد. از چكامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت می‌‏پردازيم:

پيامبر به حضرت على فرمود:برخيز كه من تو را به پيشوايى مردم وراهنمايى آنان پس از خود برگزيدم. هر كس كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پيروان راستين ودوستداران واقعى على باشيد. 6

در كتاب‌هاى شيعه اين واقعه به طور گسترده‌‏تر بيان شده است. مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج 7 خطبه مشروحى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه علاقه‏مندان مى‏توانند به آن كتاب مراجعه كنند.

غدیر؛ فراموش نشدنی‌

اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخى غدير در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دل‌ها وبه صورت مكتوب در اسناد و كتب، بماند ودر هر عصر و زمانى نويسندگان اسلامى در كتاب‌هاى تفسير و حديث و كلام و تاريخ از آن سخن بگويند و گويندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه در باره آن داد سخن دهند و آن را از فضايل غير قابل انكار حضرت على ـ عليه‌السّلام ـ بشمارند. نه تنها خطبا وگويندگان، بلكه شعرا وسرايندگان بسيارى از اين واقعه الهام گرفته‌‏اند وذوق ادبى خود را از تامل در زمينه اين حادثه واز اخلاص نسبت‏به صاحب ولايت مشتعل ساخته‏‌اند وعاليترين قطعات را به صورت‌هاى گوناگون وبه زبان‌هاى مختلف از خود به يادگار نهاده‏‌اند.

از اين جهت، كمتر واقعه تاريخى همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث و مفسر و متكلم و فيلسوف و خطيب و شاعر و مورخ و سيره‌‌نويس، قرار گرفته است و تا اين اندازه در باره آن عنايت مبذول شده است. يكى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه از آيات قرآن كريم در باره اين واقعه است 8 وتا روزى كه قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد. جامعه اسلامى در اعصار ديرينه آن را يكى از اعياد مذهبى مى‌شمرده‏‌اند و شيعيان هم اكنون نيز اين روز را عيد می‌‏گيرند و مراسمى را كه در ديگر اعياد اسلامى برپا می‌‏دارند در اين روز نيز انجام می‌‏دهند.

از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده می‌‏شود كه روز هجدهم ذى‌‌الحجة‌الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده است، تا آنجا كه ابن خلكان در باره مستعلى بن المستنصر می‌‏گويد:در سال‏487 هجرى در روز عيد غدير كه روز هجدهم ذى‌الحجة‌الحرام است مردم با او بيعت كردند. 9 والعبيدى در باره المستنصر بالله می‌‏نويسد:وى در سال‏487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى‌الحجه باقى مانده بود كه درگذشت. اين شب همان شب هجدهم ذى‌الحجه، شب عيد غدير است. 10 نه تنها ابن خلكان اين شب را شب عيد غدير می‌‌‏نامد، بلكه مسعودى 11 وثعالبى 12 نيز اين شب را از شب‌هاى معروف در ميان امت اسلامى شمرده‌‏اند.

ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز می‌‏گردد، زيرا در آن روز پيامبر ـ‌ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ به مهاجرين و انصار، بلكه به همسران خود، دستور داد كه بر على ـ عليه‌السّلام ـ وارد شوند وبه او در مورد چنين فضيلت‏ بزرگى تبريک بگويند. زيد بن ارقم می‌‏گويد:نخستين كسانى از مهاجرين كه با على دست دادند ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه وزبير بودند ومراسم تبريک وبيعت تا مغرب ادامه داشت. در اهميت اين رويداد تاريخى همين اندازه كافى است كه صدوده نفر صحابى حديث غدير را نقل كرده‌‏اند. البته اين مطلب به معنى آن نيست كه از آن گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل كرده‌‏اند، بلكه تنها در كتاب‌هاى دانشمندان اهل تسنن نام صد و ده تن به چشم می‌‏خورد. درست است كه پيامبر ـ‌ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء كرد، ولى گروه زيادى از آنان از نقاط دور دست‏ حجاز بودند واز آنان حديثى نقل نشده است. گروهى از آنان نيز كه اين واقعه را نقل كرده‌‏اند تاريخ موفق به درج آن نشده است و اگر هم درج كرده به دست ما نرسيده است.

در قرن دوم هجرى، كه عصر«تابعان‏» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل اين حديث پرداخته‌‏اند. راويان حديث در قرن‌هاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند و سيصد و شصت تن از آنان اين حديث را در كتاب‌هاى خود آورده‌‏اند وگروه زيادى به صحت و استوارى آن اعتراف كرده‌‏اند.

در قرن سوم نود و دو دانشمند، در قرن چهارم چهل و سه، در قرن پنجم بيست و چهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست و يک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل كرده‌‏اند. گروهى نيز تنها به نقل حديث اكتفا نكرده‏‌اند بلكه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا كتاب‌هايى نوشته‌‏اند. طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، كتابى به نام «الولاية فی طريق حديث الغدير» نوشته، اين حديث را از متجاوز از هفتاد طريق از پيامبر ـ‌ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ نقل كرده است.

ابن عقده كوفى در رساله «ولايت‏» اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است. ابوبكر محمّد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل كرده است. تعداد كسانى كه مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخى كتاب نوشته‌‏اند بيست و شش نفر است. دانشمندان شيعه در باره اين واقعه بزرگ كتاب‌هاى ارزنده‌‏اى نوشته‌‏اند كه جامعتر از همه كتاب تاريخى «الغدير» است كه به خامه تواناى نويسنده ‏نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آية الله امينى نگارش يافته است ودر تحرير اين بخش از زندگانى امام ـ على عليه‌السّلام ـ ازاين كتاب شريف استفاده فراوانى به عمل آمد.

پی‌‏نوشت‏‌:
1- جحفه در چند ميلى‏«رابغ‏» بر سر راه مدينه واقع است و يكى از ميقات‌هاى حجاج است؛
2- مرحوم علامه امينى نام و خصوصيات اين سى تن را در اثر نفيس خود «الغدير» (ج‏1، ص‏196 تا209) به طور مبسوط بيان كرده است كه در ميان آنان نام افرادى مانند طبرى، ابو نعيم اصفهانى، ابن عساكر، ابو اسحاق حموينى، جلال الدين سيوطى به چشم می‌‏خورد و از ميان صحابه پيامبر از ابن عباس و ابو سعيد خدرى و‌ براء بن عازب نام برده شده است؛
3- خصوصا بر اعرابى كه همواره مناصب مهم را شايسته پيران قبايل می‌دانستند و بر اى جوانان، به بهانه اينكه بى تجربه‌‏اند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى كه پيامبر ـ‌ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ عتاب بن اسيد را به فرماندارى مكه و اسامة بن زيد را به فرماندهى سپاه عازم به تبوک منصوب كرد از طرف جمعى از اصحاب وپيروان خود مورد اعتراض قرار گرفت؛
4- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر ـ‌ صلّى الله عليه و آله و سلم ـ اين جمله را چهار بار تكرار كرد؛
5- اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا .(سوره مائده، آيه‏3)؛
6- فقال له قم يا علی فانني فمن كنت مولاه فهذا وليه رضيتک من بعدی اماما و هاديا فكونوا له اتباع صدق مواليا؛
7- احتجاج طبرسى، ج‏1، صص‏84- 71، چاپ نجف؛
8- آيات‏3و67 سوره مائده؛
9- وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223؛
10- وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223؛
11- التنبيه والاشراف، ص 822؛
12- ثمار القلوب، ص 511.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان


محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 693 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393