آشنایی با عملیّات مرصاد

شش روز پس از قبول قطعنامه توسط ایران منافقین که فکر می‌کردند رزمندگان اسلام دچار ضعف در روحیه‌شان شده‌اند عملیّاتی با نام «فروغ جاویدان» را آغاز کردند.

مسعود رجوی در شب آغاز عملیّات گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، 48 ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدّت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضدّ‌هوایی و موشک سام‌7 هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند.»

در تاریخ 5 / 5 / 1367 عملیّات «مرصاد» آغاز شده و 72 ساعت کافی بود تا توهّمات مسعود برای ابد از بین برود. فرماندهی این عملیّات عمدتا بر عهده علی صیّاد شیرازی بود که سرانجام چند سال بعد از این فتح بزرگ به دست همین منافقین کور دل به آرزویش که شهادت بود رسید.


هدایای ویژه مسعود به فرماندهان مجرد
فؤاد بصری به سال 1342 در اراک متولد شده است. بصری پس از 19 سال از این سازمان تروریستی جدا شد. آن چه خواهید خواند روایت فؤاد بصری از عملیّات به اصطلاح فروغ جاویدان که در مرصاد الهی‌، به جهنم منافقین تبدیل شد.

آمادگی برای عملیّات مرصاد
با پذیرش قطعنامه سازمان افراد خیلی زیادی را از خارج به عراق منتقل کرد و به خیلی از آن‌ها پول هنگُفتی داده بود که در عملیّات شرکت کنند. مقرها با کم بود جا مواجه بودند. نفرات جدید شب‌ها در سالن غذا خوری استراحت می‌کردند. رجوی در رابطه با عملیّات فروغ (مرصاد) نشست توجیهی را در سالن اجتماعات برگزار کرد. در نشست گفت «ایران قطعنامه را پذیرفته و ما هر چه زودتر بایستی به سمت ایران حرکت کنیم. هماهنگی‌ها را با صاحب خانه (صدام) انجام داده‌ام.»

یادم می‌آید یک زنی در نشست پشت میکروفن رفت و به رجوی گفت «مردم هنوز شناخت کافی نسبت به ما ندارند الان زود است به سمت ایران حرکت کنیم مردم به کمک ما نمی‌آیند.» رجوی با حالت پرخاشگری به زن گفت «چه زود باشد چه دیر باشد بایستی رفت! شما دستور فرمانده کل را اجرا کنید. تهران همدیگر را خواهیم دید.» نشست خیلی زود به اتمام رسید فردای همان روز استارت آماده‌سازی عملیّات زده شد. هدایای صدام به پادگان اشرف سرازیر می‌شد که شامل: اسلحه سبک، تیربار، نفربر، کاسکاول برزیلی و..... توسط خودروهای سنگین به سمت اشرف سرازیر می‌شدند.

عملیّات با طرحی مُضحک از سوی رجوی انجام شد و رجوی شکست سختی را از جمهوری اسلامی ایران متحمّل شد و ناچارا دستور عقب‌نشینی را داد اکثر افرادی که به اشرف بازگشتند آش و لاش بودند. به چهره‌هایشان که نگاه می‌کردم انگیزه ماندن در سازمان را نداشتند بخصوص آن‌هایی که عضوی از بدنشان را از دست داده بودند. یک سری هم همسرانشان را از دست داده بودند.

بعد از یک هفته رجوی نشست جمع‌بندی عملیّات را برگزار کرد. مریم خانم هم طبق معمول در کنار او نشسته بود و با کمال پُررویی گفت ما پیروز شدیم و این عملیّات بزرگترین پیروزی در پروسه زندگی سازمان است. حرف‌های مفتی که در نشست به خورد ما می‌داد و کم نمی‌آورد. می‌خواست یک طوری طرح شکست‌خورده خود را ماست‌مالی کند. خودش هم می‌دانست که دارد حرف مفت می‌زند ولی چاره‌ای نداشت. یکی از حرف‌هایش این بود که، عملیّات فروغ 2 بزودی محقق می‌شود و این بار تهران را فتح خواهیم کرد. در حال حاضر 23 سال است فروغ 2 محقق نشده و دارد در جا می‌زند و خواب‌های پنبه دانه را در رابطه با سرنگونی می‌بیند.

ریزش نیرو بعد از عملیّات فروغ
بعد از شکست در عملیّات فروغ و نشست جمع بندی فضای خیلی پاسیویی در اشرف حاکم بود. سازمان نیروئی که از خارج جهت شرکت در عملیّات به عراق منتقل کرده بود اکثر آن‌ها در عملیّات کشته شده بودند و آن‌هایی که برگشته بودند زخمی و یا آش و لاش بودند.

یک روز به سالن غذا خوری مراجعه کردم نفرات جدید در سالن نشسته بودند و به همدیگر می‌گفتند ببینید آقای رجوی به خاطر مقدار پولی که به ما داد چه بلائی بر سرما آورد با این وضعیت به خارج برگردیم سگ هم ما راتحویل نمی‌گیرد. دو هفته‌ای از زمان عملیّات گذشته بود که استارت ریزش نیرو زده شد. نفراتی که سازمان جهت عملیّات به عراق منتقل کرده بود مجددا آن‌ها را به خارج فرستاد و این کار روی نفرات خود سازمان تاثیر گذاشت. خیلی از آن‌ها دست بلند کردن و از سازمان اعلام جدایی کردند.

من هم در همین حین رفتم با منصور صحبت کردم به او گفتم اکثر نفرات را دارید به خارج می‌فرستید مرا هم همراه آن‌ها بفرستید در جواب به من گفت تو که پاسبورت نداری تو اسیر بودی اگر می‌خواهی از مناسبات ما بیرون بری تو را تحویل دولت عراق می‌دهیم بعد از مدّتی عراق به عنوان اسیر با ایران تو را تبادل می‌کند و خودت بهتر می‌دانی برگردی ایران چه عواقبی در انتظارت است.

از حرفی که منصور به من زد از درون بهم ریخته بودم با خودم می‌گفتم این‌ها در تقلب و فریب مرز ندارند. دو هفته‌ای در مقر آزاد می‌چرخیدم دست به سیاه و سفید نمی‌زدم. منصور مرا خواست. وارد اتاق منصور شدم فرمانده گردان‌ها در اتاق منصور بودند. منصور گفت مگر اینجا خانه خاله است که ول می‌چرخی؟! من هم به او گفتم قبل از عملیّات قول‌هایی به من دادی چرا نفی می‌کنی؟ در جواب گفت شیوه کار ما همین است و فرمانده گردان‌ها شروع کردن به بد و بیراه گفتن به من.

در نهایت منصور گفت برو و خیلی زود وضعیت تو را مشخص می‌کنم. سه روزی گذشت دو تا از فرمانده گردان‌ها سراغم آمدند مرا به یکی از اتاق کار فرمانده گردان‌ها بردند این بار برخورد فیزیکی اساسی با من کردند یک کاغذی به من نشان دادند. نوشته‌های آن عربی و مهر عراق پایین کاغذ زده شده بود یکی از فرمانده گردان‌ها به من گفت این بار دیگر کارت تمام است. در همین حین منصور وارد اتاق شد به من گفت هم وقت ما را گرفتی و هم خودت را اذیّت می‌کنی من دلم به حال تو می‌سوزد قرارشده تو را امروز، فردا تحویل عراق دهیم و مطمئن باش اجازه نمی‌دهیم عراق تو را تحویل ایران دهد. آنقدر در زندان عراق می‌مانی تا بپوسی.

از آنجائی که رحمت رهبری ما شامل حال همه می‌شود تو هم می‌توانی کاری کنی که این رحمت شامل حال توهم بشود. تعهد بده در سازمان مسئولیت بپذیری و بار خود را به دوش بکشی و اگر یک بار دیگر چوب لای چرخ ما بگذاری بلائی سرت می‌آوریم که اسم خودت را فراموش کنی! مجبور شدم خودم را با جانی‌ها و آدم کش‌ها منطبق کنم.

در پشتیبانی کار می‌کردم. سعی می‌کردم با کار یاد از تناقضاتی که نسبت به سازمان داشتم فاصله بگیرم که بیش از این مرا عذاب ندهد. ریزش نیرو ادامه داشت اکثرا نفرات قدیمی سازمان بودند یک محل جدا گانه در اسکان برای نفرات جدا شده در نظر گرفته بودند. هر فردی اعلام جدایی می‌کرد آن رابه محل مورد نظر منتقل می‌کردند.

رجوی با بحران ریزش نیرو مواجه بود به تدریج به فرمانده گردان‌ها سرایت می‌کرد. با یک سناریوی ضد بشری و از قبل تنظیم شده به فرمانده گردان‌های مجرد دختران هفده الی هجده ساله بنام هدیه داد. به دختران 18 ساله دستور داد که با افرادی که سن پدرشان را دارد ازدواج کنند فقط برای منافع شخصی خودش که پشتش خالی نشود.

کثافت کاری رجوی مرز ندارد. مابقی نفرات با دیدن این صحنه مدعی زن شدند. گزارش درخواست ازدواج نفرات روی میز مسئولین سازمان می‌رفت. یادم می‌آید در آن دوران همه درگیر این موضوع بودند خواسته هر فردی را برآورده نمی‌کردند از سازمان جدا می‌شد.

رجوی دید اگر به همین روال پیش برود تعداد خیلی محدودی در اشرف باقی می‌مانند. با پیچیدگی و شیادی تمام سال 1368 مریم عضدانلو را به عنوان مسئول اول سازمان معرفی کرد. رجوی با معرفی مریم به عنوان مسئول اول می‌خواست استارت بندهای انقلاب را بزند. طولی نکشید نشست‌ها با اعضای با سابقه سازمان شروع شد. نشست‌های انقلاب (طلاق حائل) به مرور زمان نشست‌های کلیه نفرات را در برگرفت.


اولین بند انقلاب
درعملیّات فروغ جاویدان (مرصاد) برای همگان روشن شد که رجوی شکست نظامی خورد و نتوانست از تنگه عبور کند برای خود رجوی هم روشن بود. از آنجائی که رجوی در دور زدن افراد همیشه نمره‌اش بیست است عقربه را به جای اینکه سمت خودش بچرخاند سمت نیروها چرخاند و در نشست‌های متعدد که برگزار می‌کرد چنین مطرح کرد در عملیّات فروغ شکست ما نظامی نبوده ایدئولوژیک بود. شما حائل (زن) داشتید و نتوانستید از تنگه عبور کنید در جمع‌بندی به این نتیجه رسیدیم که با داشتن حائل (زن) نمی‌توانیم برای فروغ 2 آماده شویم.

مواقعی که نشست در سالن اجتماعات برگزار می‌شد گوشه آخر سالن را نگاه می‌کردم انتهای سالن صحنه چشم‌گیری بود مردها دنبال همسرانشان می‌گشتند و زن‌ها دنبال شوهرانشان؛ به نوعی داشتند به رجوی می‌گفتند این بحث‌های مزخرف را جمع کن.

بند‌های انقلاب یکی پس از دیگری روی میز نفرات پرتاب می‌شد. بند الف، ب، ج و... هرکدام از بندهای انقلاب بحث خاص خودش را دارد که فعلا از این بحث می گذرم. به گفته رجوی خالق انقلاب ایدئولوژیک مریم بود. با تحمیل کردن انقلاب مریم به افراد دیگر کسی جرات نداشت که درخواست زن کند و آن‌هایی که متأهل بودند بایستی همسرانشان را طلاق می‌دادند. یک سری طلاق دادند و یک سری به رجوی گفتند نه! و از سازمان جدا شدند.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 657 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393