وابستگى معاد به روح

ملاک وحدت در موجود زنده

بدن انسان مانند سایر حیوانات، مجموعه‌ای از یاخته‌ها (سلّول‌ها) است که هر یک از آن‌ها همواره در حال سوخت و ساز و تحوّل و تبدّل می‌باشد، به طوری که تعداد یاخته‌هایش همواره ثابت می‌ماند.

ملاک وحدت در هر موجود زنده، پیوستگی اجزای هم‌زمان و غیرهم‌زمانِ آن است و هر چند سلّول‌هایی تدریجاً می‌میرند و سلّول‌های تازه‌ای جای آن‌ها را می‌گیرند؛ امّا به لحاظ پیوستگی این جریان می‌توان این مجموعه باز و در حال نوسان را موجودی یگانه شمرد.

البتّه این جواب قانع‌کننده نیست؛ زیرا اگر ساختمانی را فرض کنیم که از تعدادی آجر تشکیل شده و آجرهای آن را تدریجاً عوض می‌کنند، به طوری که بعد از مدّتی هیچ‌یک از آجرهای قبلی باقی نمی‌ماند، نمی‌توان مجموعه آجرهای جدید را همان ساختمان قبلی دانست؛ هر چند از روی مسامحه و به لحاظ شکل ظاهری چنین تعبیراتی به کار می‌رود که مخصوص افرادی است که اطّلاعی از تعویض اجزای مجموعه ندارند.

ممکن است پاسخ گذشته چنین تکمیل شود که این تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه آسیبی نمی‌رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی انجام گیرد؛ چنان‌که در موجودات زنده ملاحظه می‌شود؛ امّا تبدیل آجرهای ساختمان به وسیله عامل بیرونی و قِشری حاصل می‌شود و از این رو، نمی‌توان وحدت حقیقی را در طول جریان تعویض اجزا به آن نسبت داد.

این پاسخ مبتنی بر پذیرفتن عامل طبیعی یگانه‌ای است که در جریان تحوّلات همواره باقی می‌ماند و نظم و هماهنگی اجزا و اعضای ارگانیسم را حفظ می‌کند. امّا آن ملاک وحدت و آن حقیقت چیست؟

طبق نظریه فلسفی معروف، ملاک وحدت در هر موجود طبیعی، امری بسیط (غیرمرکّب) و نامحسوس به نام «طبیعت» یا «صورت»1 است که با تحوّلات مادّه عوض نمی‌شود و در موجودات زنده که افعال مختلف و گوناگونی از قبیل تغذیه، نمو و تولیدمثل انجام می‌دهند، این عامل به نام «نفس»2 نامیده می‌شود.

فلاسفه پیشین، نفس گیاهی و حیوانی را «مادّی» و نفس انسانی را «مجرّد» می‌دانسته‌اند؛ امّا بسیاری از حکمای اسلامی و از جمله، صدرالمتألّهین شیرازی، نفسِ حیوانی را نیز دارای مرتبه‌ای از تجرّد دانسته و شعور و اراده را از لوازم و علایم موجود مجرّد قلمداد کرده‌اند؛ امّا مادی‌گرایان روح مجرّد را انکار می‌کنند و مادی‌گرایان جدید (مانند: پوزتیویست‌ها) اساساً منکر هر چیز نامحسوسی هستند و طبعاً پاسخ صحیحی برای ملاک وحدت در موجودات زنده نیز ندارند.

زندگی گیاهی در گروی وجود صورت و نفس گیاهی خاص در موادّ مستعد می‌باشد و هنگامی که استعداد مواد از بین برود، صورت یا نفس گیاهی نیز نابود می‌شود و اگر فرض کنیم که همان موادّ مجدّداً استعداد پذیرفتن صورت گیاهی را پیدا کنند، نفس گیاهی جدیدی به آن‌ها افاضه می‌شود؛ ولی دو گیاه کهنه و نو با وجود مشابهت کامل نیز وحدت حقیقی نخواهند داشت و با نظر دقیق نمی‌توان گیاه جدید را همان گیاه قبلی دانست.

امّا در مورد حیوان و انسان، چون نفس آن‌ها مجرّد است، می‌توان بعد از متلاشی‌شدن بدن هم باقی باشد و هنگامی که مجدّداً به بدن تعلّق بگیرد، وحدت شخص را حفظ کند؛ چنان‌که قبل از مرگ هم همین وحدت روح، ملاک وحدت شخص می‌باشد و تبدیل‌شدن موادّ بدن، موجب تعدّد شخص نمی‌گردد؛ ولی اگر کسی وجود حیوان و انسان را منحصر به همین بدن محسوس و خواص و اعراض آن بپندارد و روح را هم یکی یا مجموعه‌ای از خواصّ بدن بشمارد و حتّی اگر آن را صورتی نامحسوس ولی مادّی بداند که با متلاشی‌شدن اندام‌های بدن از بین می‌رود، نمی‌تواند تصوّر صحیحی از معاد داشته باشد؛ زیرا به فرض این‌که بدن استعداد جدیدی برای حیات پیدا کند، خواص و اعراض نوینی در آن‌ها پدید می‌آید و دیگر ملاک حقیقی برای حدت آن‌ها وجود نخواهد داشت؛ زیرا فرض این است که خواصّ قبلی به کلّی نابود شده و خواص جدیدی پدید آمده است.

در نتیجه، در صورتی می‌توان حیات پس از مرگ را به صورت صحیح تصوّر کرد که روح را غیر از بدن و خواصّ و اعراض آن بدانیم و حتّی آن را صورتی مادّی که در بدن حلول کرده و با متلاشی‌شدنِ آن نابود شود، ندانیم.

موقعیت روح در وجود انسان

ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و هیدروژن نیست که با جداشدن آن‌ها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک کلّ نابود شود؛ بلکه روح عنصر اصلی انسان است و تا آن باقی باشد، انسانیت انسان و شخصیت شخص محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض‌شدن سلّول‌های بدن آسیبی به وحدت شخص نمی‌رساند.3

 

پی‌نوشت‌ها:
1. این واژه‌ها معانی اصطلاحی دیگری نیز دارند و منظور از آن‌ها در این‌جا، همان صورت نوعيّه است.
2. اصطلاح فلسفی «نفس» غیر از اصطلاح اخلاقی آن است که به عنوان ضدّ «عقل» به کار می‌رود.
3. این بحث خلاصه‌ای از درس چهل و دوم کتاب «آموزش عقائد» آقای مصباح یزدی است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 688 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393