اثبات معاد

مقدمه

در قرآن، اعتقاد به معاد و عدل هم‌سنگ اعتقاد به خدای یگانه دانسته شده است و علاوه بر مطالبی که در حول و حوش عالم آخرت در بیش از دو هزار آیه آمده است، در بیست و چند آیه، واژه‌های «الله» و «و الیوم الاخر» با هم به کار رفته است. نیز مسأله معاد را نیز می‌توان از دو راه عقل و نقل اثبات کرد.

برهان حکمت

آفرینش الهی بیهوده و بی‌هدف نیست؛ بلکه محبّت به خیر و کمال که عین ذات الهی است، بالاصاله به خود ذات و بالتّبع به آثار آن که دارای مراتبی از خیر و کمال هستند، تعلّق گرفته و از این رو، جهان را به گونه‌ای آفریده است که بیش‌ترین خیر و کمال ممکن بر آن مترتّب شود.

مقتضای حکمت الهی این است که مخلوقات را به کمال لایق به خودشان برساند؛ ولی از آن‌جا که جهان مادّی، دار تزاحمات است و خیرات و کمالات موجودات مادی با یکدیگر تعارض پیدا می‌کند، مقتضای تدبیر حکیمانه الهی آن است که به صورتی آن‌ها را تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات بیش‌تری بر آن‌ها مترتّب شود و به دیگر سخن، جهان دارای نظام احسن باشد و به همین جهت است که انواع عناصر و افعال طوری تنظیم شده که زمینه آفرینش گیاهان و جانوران و در نهایت، انسان – که کامل‌ترین موجودات این جهان است – فراهم شود و اگر جهان مادّی طوری آفریده شده بود که پیدایش و رشد موجودات زنده را ناممکن می‌ساخت، خلاف حکمت می‌بود.

با توجّه به این‌که انسان دارای روح قابل بقایی است و می‌تواند واجد کمالات ابدی و جاودانی گردد، آن هم کمالاتی که از نظر مرتبه و ارزش وجودی قابل مقایسه با کمالات مادّی نیست، اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوی محدود باشد با حکمت الهی سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجّه به این‌که حیات دنیوی توأم با رنج‌ها، سختی‌ها و ناگواری‌های فراوان است و غالباً تحصیل یک لذّت بدون تحمّل رنج و زحمت فراهم نمی‌شود،‌به طوری که حسابگران را به این نتیجه می‌رساند که تحمّل این همه رنج و ناخوشی برای دستیابی به لذایذ محدود نمی‌ارزد و از همین محاسبات است که گرایش به پوچی و بیهودگی پدید می‌آید و حتّی کسانی را با وجود علاقه شدید فطری به زندگی به سوی خودکشی می‌کشاند.

راستی اگر زندگی انسان جز این نمی‌بود که پیوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبیعی و اجتماعی دست و پنجه نرم کند تا لحظاتی را با شادی و لذّت بگذراند و آن‌گاه از فرط خستگی به خواب رود تا هنگامی که بدنش آمادگی فعّالیت جدید را پیدا کند و مجدّداً «روز از نو، روزی از نو» همی تلاش کند تا مثلاً لقمه نانی به دست آورد و لحظه‌ای از خوردن آن لذّت برد و دیگر هیچ! چنین تسلسل زیان‌بار و ملال‌آوری را عقل نمی‌پسندد و به گزینش آن، فتوا نمی‌دهد.

مَثَل چنین حیاتی در بهترین شکل آن این است که راننده‌ای تلاش کند اتومبیل خود را به پمپ بنزین برساند و ظرف بنزینش را پر کند، آن‌گاه با مصرف‌کردن بنزین موجود، اتومبیل خود را به پمپ بنزین دیگری برساند و این سیر را هم‌چنان ادامه دهد تا هنگامی که اتومبیلش فرسوده شود و از کار بیفتد یا در اثر برخورد با مانعی متلاشی شود. بدیهی است که نتیجه منطقی چنین نگرشی به زندگی انسان جز پوچ‌گرایی نخواهد بود.

از سویی دیگر، یکی از غرایز اصیل انسان،‌ حبّ به بقاء و جاودانگی است که دست آفرینش الهی در فطرت او به ودیعت نهاده است و حکم نیروی محرّک فزاینده‌ای را دارد که او را به سوی ابدیت سوق می‌دهد و همواره بر شتاب حرکتش می‌افزاید. اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرّکی جز این نیست که در او شتاب حرکت به صخره‌ای برخورد کند و متلاشی شود، آیا ایجاد آن نیروی فزاینده با چنین غایت و سرنوشتی متناسب خواهد بود؟ پس وجود چنین میل فطری هنگامی با حکمت الهی سازگار است که زندگی دیگری جز این زندگی محکوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.

حاصل آن‌که،‌ با ضمیمه‌کردن این دو مقدّمه – یعنی حکمت الهی و امکان زندگی ابدی برای انسان – به این نتیجه می‌رسیم که می‌باید زندگی دیگری برای انسان ورای این زندگی محدود دنیوی وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهی نباشد.

می‌توان میل فطری به جاودانگی را مقدّمه دیگری قرار داد و به ضمیمه حکمت الهی آن را برهان دیگری به حساب آورد. همچنین معلوم شد که زندگی ابدی انسان باید دارای یک نظام دیگری باشد که مانند زندگی دنیا مستلزم رنج‌های مضاعف نباشد.

برهان عدالت

در این جهان انسان‌ها در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد آزادند. از یک سو کسانی یافت می‌شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او می‌کنند و از سوی دیگر، تبهکارانی دیده می‌شوند که برای رسیدن به هوس‌های شیطانی خویش، بدترین ستم‌ها و زشت‌ترین گناهان را مرتکب می‌گردند و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهّزساختن او به گرایش‌های متضاد، نیروی اراده، انتخاب، انواع شناخت‌های عقلی و نقلی و فراهم‌کردن زمینه برای رفتارهای گوناگون، قراردادن وی بر سر دو راهی‌های حقیقت و باطل و خیر و شر در تمامی لحظات حتّی لحظات پایانی عمر این است که در معرض آزمایش‌های بی‌شمار واقع شود و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیاری خود برسد.

امّا می‌بینیم که در این جهان، نیکوکاران و تبهکاران به پاداش و کیفری که در خورِ اعمالشان باشد، نمی‌رسند و چه بسا تبهکارانی که از نعمت‌های بیش‌تری برخوردار بوده و هستند و اساساً زندگی دنیا ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد. مثلاً کسی که هزاران شخص بی‌گناه را به قتل رسانیده است، نمی‌توان او را جز یک بار قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بی‌کیفر می‌ماند،‌ در صورتی که مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچک‌ترین کار خوب یا بدی انجام دهد، به نتیجه آن برسد.

پس هم‌چنان که این جهان سرای آزمایش و تکلیف است، باید جهان دیگری باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال باشد و هر فردی به آن‌چه شایسته آن است نایل گردد تا عدالت الهی تحقّق عینی یابد و جهان آخرت جای انتخاب راه و انجام تکالیف نیست.1

 

پی‌نوشت:
1. این بحث خلاصه‌ای از درس چهل و چهارم کتاب «آموزش عقائد» آقای مصباح یزدی است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 623 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393