دلايل عقلى معاد (2)

عدالت خداوند

حدّ وسط این استدلال، عدالت خداى تعالى است. شکل قیاسى این استدلال که معاد مکلّفین و عاملین را اثبات مى‌کند، به صورت زیر است:

مقدّمه 1: خداى تعالى عادل است؛

مقدّمه 2: فرد عادل ظالم و مظلوم را مساوى قرار نداده، ظالم را بر مظلوم مقدّم ننموده، و حق مظلوم را از ظالم می‌گیرد؛1

نـتـیجه: خداى تعالى ظالم و مظلوم را مساوى قرار نداده، ظالم را بر مظلوم مقدّم ننموده، و حق مظلوم را از ظالم می‌گیرد.

اکنون قیاس استثنایى زیر را به آن می‌افزاییم:

مقدّمه 1: اگر براى انسان معادى وجود نداشته باشد، تساوى بین ظالم و مظلوم، مقدّم‌بودن ظالم بر مظلوم، و اخلال بر پیگیرى حق مظلوم از ظالم پیش مى‌آید؛

مقدّمه 2: خدا منزّه از تساوى بین ظالم و مظلوم، مقدّم‌بودن ظالم بر مظلوم، و اخلال بر پیگیرى حق مظلوم از ظالم است؛

نـتـیجه: انسان زندگى دائمى و معاد در قیامت دارد تا هر انسانى به آنچه که استحقاق آن را دارد، برسد.2

دلیل عادل‌بودن خدا

ظلم معلول نقص است، یعنى سبب آن یکى از موارد زیر است:

نادانى؛
نیاز به ظالم؛
شقاوت و خبث ذات؛
حسادت.

در حالى که هر نوع نقصى از خداى تعالى منتفى است؛ پس خدا عادل می‌باشد.

تقریر دیگر علاّمه طباطبایى (ره)

بر اساس آیه «اَم نجعل الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات کالمفسدین فى الارض...»3

انسان همانند دیگر انواع مخلوقات کمالى دارد و کمال او، خارج‌شدن از قوّه به فعل در علم و عمل است، به این که اعتقادات حق داشته باشد و کارهاى صالح را انجام دهد؛ پس «الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات» افراد متّقى هستند که در انسانيّت کامل می‌باشند و «المفسدین فى الارض» فجّار ناقصى مى‌باشند که راه انسانيّت را گم کرده‌اند و مقتضاى این کمال و نقص آن است که به ازاى کمال، زندگانى خوش و پاکیزه داشته باشند و برعکس.

از طرفى زندگى این دنیا بر اساس اسباب و عوامل مادّی بنا شده است و نسبتش به کامل و ناقص یکی است و هر که بیش‌تر در راه اسباب مادی بکوشد، زندگانى بهترى خواهد داشت و بر عکس و اگر پاداش فقط زندگى همین دنیا باشد، منافى با عنایت و عدالت الهى خواهد بود.

اِشکال: هر کس در این دنیا به جزاى کار خویش می‌رسد. در نتیجه، با جزاى متناسب خود، تسویه بین خوب‌ها و بدها پیش نمى‌آید.

چنین نیست؛ زیرا:

با چشم خود مى‌بینیم که چه بسا ظالمین، فاسدین، و مفسدهایى که تا آخر عمرشان در نهایت عزّت دنیوى و قدرت زندگى می‌کنند و چه بسا انسان‌هاى خوبى که تا آخر عمرشان در نهایت سختى و مشکلات به سر می‌برند.
علاوه بر این، کارهاى مؤمنان و کافران هم درجات مختلفى دارد و بعضى از آن‌ها از مواردى هستند که نمى‌توان جزاى آن‌ها را در دنیا داد؛ مانند کسى که هزاران انسان را بکشد یا کسى که افراد بسیارى را معالجه یا هدایت نماید، به ویژه پیامبران و اولیا و به ویژه پیامبر بزرگ اسلام (صلى الله علیه و آله) که جزایشان غیر قابل محاسبه است.
علاوه بر این، کارهاى انسان در حال مرگ و بعد از آن مانند شهادت را نمى‌توان در این دنیا جزا داد.
اشکال: این سخن زمانى صحیح است که تناسخ محال باشد. در غیر این صورت، بازگشتن‌هاى مکرّر و بدون محدوديّت موجب تکامل جزاى کارهاى خوب و بد می‌شود.
تناسخ از مباحثى است که چند دلیل محال‌بودن آن را اثبات مى‌کنند و علاوه بر آن‌، ضرورت دین‌هاى مختلف بر خلاف آن اقتضا می‌کند.

دلایل محال‌بودن تناسخ

اگر بدن دیگر نفس دارد، تناسخ موجب اجتماع دو نفس در یک بدن مى‌شود و این محال است؛ زیرا یک شىء نمى‌تواند دو ذات و نفس داشته باشد و این همان وحدت کثیر و کثرت واحد است، در حالى که افراد تنها یک نفس را براى خود احساس مى‌کنند و اگر بدن دیگر نفس ندارد، هنگامى که نفس از بدن قبلى خارج مى‌شود، از قوّه خارج گردیده و به فعليّت مى‌رسد، در حالى که اگر بخواهد در بدن دیگرى قرار بگیرد، باید حالت قوّه داشته باشد و حال این که در حالت فعليّت قرار دارد؛4 زیرا هنگامى که نفس در حالت قوّه قرار دارد، قابليّت پیشرفت و تحصیل درجات را دارد؛ امّا هنگامى که به حالت فعليّت رسید، در حالت جارى خود باقى می‌ماند و انتقال از نقص به کمال را نمى‌پذیرد.
دنیا همواره به همراه مشکلات و سختی‌ها است و اگر نفس در بدن دیگرى هم قرار بگیرد، باز به آن مشکلات و سختى‌ها دچار مى‌شود و جزاى افراد خوب داده نمى‌شود؛ زیرا جزا، نعمت محض بدون تکلیف و مسئوليّت است، در حالى که نعمت‌هاى دنیوى چنین نیستند.

 

پی‌نوشت‌ها:
1.زیرا عدل عبارت است از: «اعطاء کل ذى حقّ حقّه».
2.آیه‌هاى «و لا تحسبنّ الله غافلاً عمّا يَعْمَل الظّالمون اِنّما یؤخّرهم لیوم تَشخصُ فیه الابصار» (سوره ابراهیم، آیه 42)، «اَم نجعل الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات کالمفسدین فى الارض ام نجعل المتّقین کالفجّار» (سوره ص، آیه 28)، و «ام حسب الّذین اجترحوا السّيّئات اَن نجعلم کالّذین آمنوا و عملوا الصّالحات سواء محیاهُم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السّماوات و الارض بالحقّ و لتُجزى کلّ نفس بما کسبت و هم لا يُظلمون (سوره جاثیه، آیه 21)» اشاره به همین استدلال دارند.
3.سوره ص، آیه 28.
4.علامه طباطبایى (ره) در تفسیر تناسخ به این سبک استدلال اشاره کرده است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان


حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 584 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393