آشنايی با زندگی حضرت رقیه ـ سلام الله علیها ـ

 

در رابطه با نام ایشان و اینکه فرزند چه کسی بوده‌اند اختلاف است؛ امّا اصل این ماجرا که یکی ازدختران خردسال با دیدن سر پدر به شهادت رسیده قطعی است و از آن مهمتر این‌که این جریان باعث روشن شدن اذهان مردم شد و در کنار روشنگری‌های امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ و سایر اهل بیت علیهم السلام نقش خود را ایفا نمودند.

شیخ عباس قمی در کتاب منتهی‌‌ الآمال چنین می‌فرمایند:

در کامل بهائى 1 از حاویه 2 نقل کرده که زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى‌‏داشتند، و هر کودکى را وعده مى‌‏دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى‌‏آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهارساله، شبى از خواب بیدار شد گفت: پدر من حسین ـ علیه السّلام ـ کجا است؟ این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست.

یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحّص کرد، خبر بردند که حال چنین است. آن لعین در حال گفت که: بروند و سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند، پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند.

پرسید این چیست؟

گفتند: سر پدر تو است.
آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد. و بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل کرده‌‏اند و مضمونش را یکى از اعاظم (ره) به نظم آورده و من در این مقام به همان اشعار کتفا مى‏‌کنم. قال رحمه‌اللّه:

یکى نو غنچه‏‌اى از باغ زهرا ـ علیها السّلام ـ بجست از خواب نوشین بلبل‌‏آسا
به افغان از مژه خوناب مى‌‏ریخت نه خونابه، که خون ناب مى‏‌ریخت‏
بگفت: اى عمّه بابایم کجا رفت؟ بد این دم در برم، دیگر چرا رفت؟
مرا بگرفته بود این دم در آغوش همى‌‏مالید دستم بر سر و گوش‏
به ناگه گشت غایب از بر من ببین سوز دل و چشم تر من‏
حجازى بانوان دل شکسته به گرداگرد آن کودک نشسته‏
خرابه جایشان با آن ستم‌‏ها بهانۀ طفلشان سر بار غم‌‏ها
ز آه و ناله و از بانگ و افغان یزید از خواب برپا شد، هراسان‏
بگفتا کاین فغان و ناله از کیست؟ خروش و گریه و فریاد از چیست؟
بگفتش از ندیمان کاى ستمگر بود این ناله از آل پیمبر
یکى کودک ز شاه سر بریده در این ساعت پدر در خواب دیده‏
کنون خواهد پدر از عمّه خویش وزین خواهش جگرها را کند ریش‏
چون این بشنید آن مردود یزدان بگفتا چارۀ کار است آسان‏
سر بابش برید این دم به سویش چو بیند سر بر آید آرزویش‏
همان طشت و همان سر، قوم گمراه بیاوردند نزد لشکر آه‏
یکى سرپوش بد بر روى آن سر نقاب‏‌آسا به روى مهر انور
به پیش روى کودک سر نهادند ز نو بر دل غم دیگر نهادند
به ناموس خدا آن کودک زار بگفت: اى عمّه دل ریش افگار
چه باشد زیر این مندیل، مستور که جز بابا ندارم هیچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا که آن کس را که خواهى هست اینجا!
چو این بشنید خود برداشت سرپوش چه جان بگرفت آن سر را در آغوش‏
بگفت: اى سرور و سالار اسلام ز قتلت مرا روز است چون شام‏
پدر، بعد از تو محنت‏‌ها کشیدم بیابان‏‌ها و صحراها دویدم‏
همى‌‏گفتندمان در کوفه و شام که اینان خارجند از دین اسلام‏
مرا بعد از تو اى شاه یگانه پرستارى نبُد جز تازیانه‏
ز کعب نیزه و از ضرب سیلى تنم چون آسمان گشته است نیلى‏
بدان سر جمله آن جور و ستم‌‏ها بیابان گردى و درد و اَلم‏‌ها
بیان کرد و بگفت: اى شاه محشر تو بر گوى کى بریدت سر ز پیکر
مرا در خردسالى در بدر کرد اسیر و دستگیر و بى‏ پدر کرد
همى‏‌گفت و سر شاهش در آغوش به ناگه گشت از گفتار خاموش‏
پرید از این جهان و در جنان شد در آغوش بتولش آشیان شد
خدیو بانوان دریافت آن حال که پریده است مرغ بى‏‌ پر و بال‏
به بالینش نشست آن غم رسیده به گرد او زنان داغ‌‏دیده‏
فغان برداشتندى از دل تنگ به آه و ناله گشتندى هماهنگ‏
از این غم شد به آل‌اللّه اطهار دوباره کربلا از نو نمودار

 

پی‌نوشت:
1. کامل بهائى، ج 2، ص 179
2. الحاویه تألیف قاسم بن محمّد بن احمد مأمونى از دانشوران اهل سنت است. نک: فوائد الرضویه، ص 112

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان


محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 683 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393