امام حسین ـ علیه السّلام ـ و روز دوم محرّم

زندگی

«قسمت دوم»

ولید شبانه امام ـ علیه‌السّلام ـ را خواست و هنگامی که امام ـ علیه‌السّلام ـ از جریان آگاه شدند، از بستگان خود خواستند تا همراه ایشان بروند که اگر نیاز شد به دفاع از امام بپردازند.

امام ـ علیه‌السّلام ـ نزد ولید رفتند. ولید خبر مرگ معاویه را داد و دستور یزید را گفت. امام بهانه‌ای آورده و از بیعت خودداری نمودند و کار را به روز بعد واگذار کردند. به همین ترتیب امام روز بعد یک شب مهلت خواستند و باز هم ولید مهلت داد. (این مهلت‌دادن‌ها بر خلاف دستور یزید برای فرار از کشتن امام بود؛ چون ولید نسبت امام ـ علیه‌السّلام ـ به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را می‌دانست و به هیچ وجه نمی‌خواست در شقاوت کشتن امام ـ علیه‌السّلام ـ شریک باشد.)

در همین روز بود که مروان فریبکار در پوشش نصیحت از امام ـ علیه‌السّلام ـ خواست تا با یزید بیعت کند؛ امّا امام ـ علیه‌السّلام ـ در جواب فرمودند: «اگر با یزید بیعت کنم باید از اسلام جدا گردم؛ زیرا اسلام به رهبری مانند یزید مبتلا می‌شود و من از جدّم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شنیدم که می‌فرمود: خلافت بر آل‌سفیان حرام است.»

امام وقتی وضعیّت موجود را دیدند، شبانه مدینه را به قصد مکّه همراه خانواده، برادران و بیش‌تر خاندانشان ترک کردند و در شب جمعه، سوم شعبان به مکه رسیدند.

زمانی که مردم کوفه از مرگ معاویه و بیعت‌نکردن امام ـ علیه‌السّلام ـ با یزید مطّلع شدند، جلسه‌ای گرفتند که در آن، نامه‌ای به امام ـ علیه‌السّلام ـ نوشته و درخواست کردند با سرعت هر چه بیش‌تر خود را به کوفه برساند تا با او بیعت کنند. (البتّه دلیل این کار، ضعیف‌بودن حاکم کوفه بود.)

امام ـ علیه‌السّلام ـ حضرت مسلم ـ علیه‌السّلام ـ را به نمایندگی از طرف خود به کوفه فرستادند تا اگر او وضعیّت بیعت را مناسب دید، امام ـ علیه‌السّلام ـ به کوفه بروند و مسلم همراه نامه‌ای از امام که او را تأیید می‌کرد، به کوفه رفت.

در کوفه 18000 نفر با مسلم بیعت کردند. مسلم هم طی نامه‌ای به امام، وضعیّت کوفه را تأیید کرد. در همین زمان، یزید توسّط جاسوسانش از وضعیّت کوفه آگاه شد و در واکنشی، ابن‌زیاد را که والی بصره بود با حفظ سمت قبلی، والی کوفه کرد. ابن‌زیاد شبانه در حالی که خود را به شکل مردان بنی‌هاشم درآورده بود وارد کوفه شد (چون اگر مردم او را می‌شناختند، مانع ورود او به شهر می‌شدند.) و سپس وارد دارالعماره شد و فردا صبح طی یک سخنرانی مردم را این‌گونه تهدید رد: هر سی با ما مخالفت ند، خون و مالش برای ما مباح است.

تلخيص از: كتاب سوگنامه آل‌محمّد، نوشته محمّدی اشتهاردی

تاریخ‌نگار

بنا بر مشهور، در این روز در سال 61 ق. آقا و مولایمان، حضرت اباعبدالله الحسین، سیّدالشهدا ـ علیه‌السّلام ـ با اهل‌بیت و اصحابشان وارد کربلا شدند.

در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام ـ علیه‌السّلام ـ پرسیدند: «نام این سرزمین چیست؟» گفتند: غاضریه. نام دیگرش را پرسیدند. گفتند: شاطی‌الفرات. فرمودند: «اسم دیگری هم دارد؟» گفتند: کربلا. در این قسمت، حضرت آهی از دل کشیده، گریۀ شدیدی کرده، و فرمودند: «اللهم انّی اعوذ بک من الکرب و البلا. به خدا قسم، زمین کربلا همین است. به خدا این‌جا مردان ما را می‌کشند. به خدا قسم، اینجا زنان و کودکان ما را به اسیری می‌برند. به خدا قسم اینجا پردۀ حرمت ما دریده می‌شود. ای جوان‌مردان! فرود آیید که محل قبرهای ما این‌جاست.»

کتاب تقويم شيعه، صفحه 14

 
معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان


حسن رضازاده اندواری هستم.

31 ساله از شهر آمل

درس خارج حوزه و علاقه‌مند به صعود به مراتب انسانیّت

پیشنهاد من: تلاش برای رسیدن به مدینه فاضله در سایه حکومت ولی خدا

رایانامه من: 313yas@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1040 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393