آشنايی مختصر با زندگی امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

ششمین امام؛
هشتمین معصوم؛
اسم ایشان، جعفر است که در میان 14 معصوم ـ علیه السّلام ـ فقط نام آن بزرگوار جعفر است؛

کنیه‌شان، اباعبدالله است که در میان ائمه معصومین، 2 معصوم کنیه‌شان اباعبدالله است حضرت امام حسین و حضرت امام صادق علیهما السّلام؛

القاب: «صابر»، «فاضل»، «طاهر» و «صادق» و مشهورترين القاب آن جناب «صادق» است.

چرا امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ را صادق لقب دادند؟

پاسخ این سؤال در این روایت که ابن بابويه و قطب راوندى نقل نموده‌اند، آمده است:

از حضرت امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ پرسيدند که امام بعد از تو کيست؟

فرمود «محمّد باقر که علم را می‌شکافد شکافتنى.»

پرسيدند بعد از او امام که خواهد بود؟

فرمود «جعفر که نام او نزد اهل آسمان‏‌ها صادق است.»

گفتند چرا به خصوص او را صادق می‌نامند و حال آن که همه شماها صادق و راستگوييد؟

فرمود «خبر داد مرا پدرم از پدرش رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ که آن حضرت فرمود

چون متولّد شود فرزند من جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين ـ عليهم السّلام ـ او را صادق ناميد، زيرا که پنجم از فرزندان او جعفر نام خواهد داشت و دعوى امامت خواهد کرد به دروغ از روى افتراء، و او نزد خدا جعفر کذّاب افترکننده بر خدا است، پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام گريست و فرمود که گويا می‌بينم جعفر کذّاب را که برانگيخته است خليفه جور زمان خود را بر تفتيش و تفحّص امام پنهان (يعنى صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه).»1

متولد، دوشنبه 17 ماه ربيع الأوّل سال 83 هجری قمری؛ الکافى، ج 1، ص 472؛ التهذيب، ج 6، ص 78؛ الارشاد مفيد، ج 2، ص 179؛ فرق الشيعة، ص 78

ولادت ایشان که همزمان با ولادت با سعادت حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ می‌باشد و این حرمت این روز عظیم است و اعمالی مثل روزه گرفتن، صدقه دادن، زیارت مشاهد مشرّفه و خوشحال نمودن مؤمنین به واسطه مثل گره‌گشایی از کارهای مادّی و معنویشان و کلاً انجام اعمال صالح سفارش شده است.

نک تذکرة الخواص، ص 341؛ نور الانوار، ص 160؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 155؛ منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص 1336

شمایل مبارک ایشان، در شمايل حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ گفته‏اند که آن حضرت ميانه بالا و افروخته رو و سفيد بدن و کشيده بينى و موهاى او سياه و مجعّد بود و بر جدّ رويش خال سياهى بود و به روايت حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقش نگين آن حضرت «اللّه وليّى، و [هو] عصمتى من خلقه» بوده.

نک عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 55- 56؛ امالى شيخ صدوق؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 8 و ج 11، ص 62- 3؛ الکافى، ج 6، ص 476

تاریخ شهادت، ماه شوّال سال 148 هجری‌قمری که در کتب معتبر روز شهادت آن حضرت را نقل ننموده‌ند و نویسنده جنّات الخلود که متتبّع ماهرى است، 25 ماه شوّال را نقل نموده است؛ البته برخی دوشنبه نيمه رجب را هم نقل کرده‌اند.؛ نک: الکافى، ج 1، ص 472؛ التهذيب، ج 6، ص 78؛ فرق الشيعة، ص 78؛ جلاء العيون، ص 883

علّت شهادت: به سبب انگور زهرآلود که منصور به آن حضرت خورانيده بود؛2 نک: الکافى، ج 1، ص 472؛ الارشاد مفيد، ج 2، ص 180؛ جلاء العيون، ص 883

سن مبارک، 63 سال که مسن‌ترین امام شهید هستند؛

مدّت امامت، 34 سال؛

سن رسیدن به امامت، 29 سال؛

اقامت، کلاً در مدینه النبی؛

خلیفه زمان شهادت، منصور دوانقی ملعون؛

مرقد مقدّس ایشان، در مدینة النبی در بقیع کنار پدر یعنی امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ و پدربزرگ یعنی امام علی ابن الحسین ـ علیه السلام ـ و پدر مادربزرگ یعنی امام حسن مجتبی ـ علیه السلّام ـ؛

پدرشان، حضرت امام محمّد ابن علی الباقرالعلوم؛

مادرشان، حضرت نجيبه جليله مکرّمه عليا جناب «فاطمة بنت قاسم بن محمّد بن ابى بکر است» معروف به‏ «امّ‌فروة»؛ نک الکافى، ج 1، ص 469؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 366 به نقل از الکافى

توضیحی درباره مادر حضرت، حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در حقّ مادرشان فرموده‌اند:

«کانت امّى ممّن آمنت و اتّقت و احسنت و اللّه يحبّ المحسنين.» الکافى، ج 1، ص 393

يعنى مادرم از جمله زنانى بود که ايمان آورد و تقوى و پرهيزکارى را اختيار کرد و احسان و نيکوکارى نمود و خدا دوست دارد نيکوکاران را.

شیخ عبّاس قمی می‌نویسد:

«حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در اين حدیث کوتاه آن مخدّره را به تمام اوصاف شريفه، وصف نموده، همان‌طور که حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در جواب همّام بن عباده که از آن حضرت خواست تا متّقين را وصف کند ولی حضرت به همین کتفا کرد:

"اتّق اللّه و اَحسِن، فانّ اللّه مع الّذين اتّقوا و الّذين هم محسنون." نهج البلاغه، خطبه 193

چه آن که علما در شرح آن گفته‏اند که گويا مراد از «تقوى» اجتناب کردن است از آنچه خداى تعالى نهى فرموده و «احسان» به جاى آوردن هر چيزى است که حقّ تعالى به آن امر فرموده، پس اين کلمه جامع است صفات متّقين و فضايل ايشان را.»

و شيخ جليل علىّ بن الحسين مسعودى در اثبات الوصيّة فرموده که امّ فروة از تمامى زنان زمان خود تقوايش زيادتر بود، و روايت کرده از حضرت امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ احاديثى که از جمله آن‏ها است قول آن حضرت به او که اى امّ فروة! من دعا می‌کنم براى گناهکاران شيعيان ما در روز و شب صد نوبت، (يعنى استغفار و طلب آمرزش می‌کنم برايشان) زيرا که ما صبر می‌کنيم بر چيزى که می‌دانيم و ايشان صبر می‌کنند بر چيزى که نمی‌دانند. اثبات الوصية، ص 154

مؤلّف گويد که امّ فروة چندان مجلّله و مکرّمه بود که به سبب آن از حضرت‏ صادق عليه السّلام گاهى به «ابن المکرّمه» تعبير کردند.

و روايت شده از عبد الأعلى که گفت ديدم امّ فروة را که پوشيده بود کسايى و طواف کعبه می‌کرد متنکرة که کسى او را نشناسد، پس استلام کرد حجر الأسود را به دست چپ، مردى در آنجا با وى گفت يا امّة اللّه! قد اخطأت السّنّة! اى کنيز خدا! خطا کردى در سنّت و آداب که با دست چپ استلام کردى.

امّ فروة فرمود انّا لأغنياء من علمک، يعنى نمی‌خواهد چيزى ياد ما دهى همانا ما از علم شما بی‌نيازيم. بحار الأنوار، ج 46، ص 367

فقير گويد ظاهرا آن مرد از فقهاى عامّه بوده، و چگونه غنى و بی‌نياز نباشد از فقه عامّه زنى که شوهرش باقر علوم اوّلين و آخرين باشد، و پدر شوهرش حضرت امام زين العابدين ـ عليهما السّلام ـ و فرزندش ينبوع علم و معدن حکمت و يقين جعفر بن محمّد الصادق الأمين- صلوات اللّه عليهم اجمعين- باشد، و پدرش درباره او نک تهذيب التهذيب، ج 1، ص 331؛ تقريب التهذيب، ج 2، ص 120؛ تهذيب الکمال، ج 2، ص 1115؛ موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 261 از ثقات و معتمدان علىّ بن الحسين عليه السّلام الکافى، ج 1، ص 119؛ معجم رجال الحديث، ج 14، ص 45- 46 و يکى از فقهاى سبعه مدينه باشد در حجر علم تربيت شده و در بيت فقه نشو و نما کرده.

و امّ فروة را خواهرى است معروفه به امّ حکيم، درباره او نک رياحين الشريعه، ج 3، ص 376؛ تراجم اعلام النساء، ج 1، ص 259 زوجه اسحاق عريضى ابن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب- رضى اللّه عنهم اجمعين-، والده قاسم بن اسحاق که مردى جليل و امير يمن بوده، و او پدر داود بن القاسم است که معروف است به ابو هاشم جعفرى بغدادى و بيايد ذکرش در اصحاب حضرت هادى عليه السّلام.

فرزندان

شیخ مفید درباره فرزندان ایشان چنین می‌نویسد:

حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ 10 فرزند داشت:

از فاطمه بنت حسين ابن حضرت زين العابدين ـ عليه السّلام ـ :

1. اسماعيل؛
2. عبد اللَّه؛
3. ام فروة؛
از ام ولد:
4. حضرت موسى ـ عليه السّلام ـ؛
5. اسحاق؛
6. محمد؛
و از سایر زنان حضرت:
7. عباس؛
8. على؛
9. اسماء؛
10. فاطمه.

توضیحی مختصری درباره فرزندان آن حضرت و توضیحی درباره فرقه‌های اسماعیلیّه و فطحیّه:

حضرت امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ

شیخ مفید در کتاب ارشاد ترجمه ارشاد، رسولى محلاتى، ج‏2، ص: 201 این چنین می‌نویسد:

حضرت موسى بن جعفر ـ عليهما السّلام ـ در قدر و مقام، بزرگوارترين فرزندان حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ بود، و در مرتبه والاتر از آنان بود، و آوازه بزرگواريش بيش از برادران بود، و در زمان آن حضرت باسخاوت‏تر و گرمی‌تر و خوش معاشرت‏تر از او ديده نشد، و در عبادت سرآمد مردم آن زمان و پرهيزکارترين آنان و در جلالت مقام و فهم و دانش برتر از همگان بود و عموم شيعيان پدرش امام صادق ـ عليه السّلام ـ معتقد بامامت آن بزرگوار گشته و سر تعظيم در برابرش فرود آورده تسليم دستورات او شدند، و از پدر بزرگوارش در باره امامت و جانشينى آن جناب نصوص و روايات و اشاره‏هاى زيادى روايت کرده‏اند، و معالم و فرامين دين خود را از او گرفتند، و آنقدر نشانه و معجزات از آن حضرت روايت کرده‏اند که موجب قطع بر حجيت و امامت او خواهد شد.

اسماعيل ابن جعفر، امام اسماعیلیّه:

او بزرگترين پسر آن حضرت بود و امام صادق ـ عليه السّلام ـ او را بسيار دوست مي‌داشت و به او محبت بیشتری می‌کرد و به همین دلیل برخی گمان می‌کردند که او امام بعد از حضرت خواهد شد امّا اسماعيل در زمان حیات حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ در دره‌ای در نزدیکی مدینه به نام عريض از دنيا برفت، و مردم جنازه‏اش را از آنجا تا بمدينه با دوش نزد امام صادق ـ علیه السّلام ـ آوردند و در قبرستان بقيع دفن کردند و نقل شده که حضرت در مرگ او بسيار بيتابى کرد و بسیار ناراحت و اندوهناک شدند و به دنبال تابوت او بی‌رداء با پاى برهنه مي‌رفت، و دستور فرمود تابوت او را پيش از دفن چند بار به زمين نهادند و هر بار حضرت می‌آمد و پارچه از روى صورتش برمي‌داشت و در روى او نگاه مي‌کرد و مقصودش از اين کار اين بود که مرگ او را پيش چشم آنان که گمان امامت و جانشينى او را پس از پدر بزرگوارش داشتند مسلم کند، و شبهه آنان را در زنده بودن اسماعيل برطرف کند.

بعد از مرگ او کسانی که گمان می‌کردند، او امام بعد حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ است، از اين عقيده بازگشتند، و تنها گروهى اندکی بر این اعتقاد باقی ماندند که این اشخاص، نه در زمره نزديکان امام ـ عليه السّلام ـ بودند و نه از راويان حديث از آن بزرگوار بلکه گروهى از مردمان دور دست و بی‌خبر از جريان کار امامت بودند و آنان بر این اعتقاد شدند که: «اسماعيل زنده است و امام پس از پدرش او است.»

بعد از شهادت حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ عده‌ای دیگر از این افراد گمراه، از این اعتقاد بازگشتند و به امامت حضرت موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ معتقد شدند و باقیمانده آن افراد قلیل نیز دو گروه شدند:

1. دسته‌ای از عقيده زنده بودن اسماعيل برگشته و معتقد بامامت محمد ابن اسماعيل شدند و این‌گونه گمان کردند که امامت در زمان خود حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ به اسماعيل منتقل شد و پس از مرگ اسماعیل، پسرش جانشین او شد و امامت میان فرزندان اسماعیل تا روز قیامت ادامه خواهد یافت و هر جا گفته می‌شود فرقه اسماعیلیّه، مراد همین اعتقاد است.

2. دسته دیگر به همان عقيده زنده بودن اسماعيل باقى ماندند و گمان کردند او امام غایب است و اين دسته کنون بسيار اندک هستند که نمی‌توان کسى از آنان نام برد.

عبد الله بن جعفر، امام فطحیه:

پس از اسماعيل، عبد اللَّه بن جعفر از برادران ديگر خود بزرگتر بود و مقام و منزلتی نزد پدر نداشت، چون عبد اللَّه متهم بمخالفت در عقيده در باره امام صادق ـ عليه السّلام ـ بود، و برخی گفته‌اند که او با حشويه که طايفه‌ای از اهل سنت هستند و عقايد مخصوصى دارند، نشست و برخواست داشت و برخی گویند به مذهب مرجئه که قائل بجبر هستند، تمایل داشته است.

او پس از شهادت پدر ادعاى امامت کرد و براى اثبات اين مدعا، به بزرگتر بودنش از برادران ديگر استدلال مي‌نمود و آن را دليل بر امامت خود قرار می‌داد و گروهى از اصحاب امام صادق ـ عليه السّلام ـ ادعايش را پذيرفتند ولی پس از آن‌که از طرفی سستى مدعاى او را فهمیدند و از طرفی نشانه‏هاى امامت را در موسى بن جعفر ـ عليهما السّلام ـ ديدند؛ از اعتقاد به امامت عبد اللَّه دست کشيدند و معتقد بامامت حضرت موسى بن جعفر ـ عليهما السّلام ـ شدند؛ با این حال گروهی اندک بر امامت بعدالله باقی ماندند که معروف به فطحیّه شدندچون پاهاى عبد اللَّه، افطح (يعنى پهن) بود؛ البته برخى دلیلی دیگر را آورده‌اند که شخصی به نام عبد اللَّه بن افطح، دعوت به این فرقه می‌کرد و مردم را به سمت عبدالله جعفر دعوت می‌کرد.

اسحاق ابن جعفر:

ایشان شخصی عالم، بزرگوار، با تقوا و راوی حدیث بود و از امامش یعنی برادر بزرگوارش حضرت امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ حدیث نقل می‌کرد و یکی از محدیثین به نام ابن کاسب هر گاه از او حديث می‌کرد درباره او چنین می‌گفت: «شخصی راستگوى پسنديده براى من حديث کرد.»

محمد ابن جعفر:

او مردى با سخاوت و دلاور بود تا جائی‌که از همسرش خديجه بنت عبد اللَّه ابن الحسين روايت شده که گفت: «نشد روزى که محمد با جامه از خانه بيرون رود و آن را بمستمندان نپوشاند، و چون بازمی‌گشت آن را بديگران داده بود، و روزى يک گوسفند براى واردين و مهمانان خود مي‌کشت.» و یک روز در میان روزه می‌گرفت یعنی يک روز، روزه مي‌گرفت و يک روز، افطار مي‌کرد.

از لحاظ اعتقاد او اعتقادش مانند زيديه بود که امام کسى است که با شمشير خروج کند و در نتیجه به امامت برادر یعنی حضرت امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ قائل نبود.

او در سال 199 هجرى در زمان خلافت مأمون از مکه خروج کرد و طايفه زيديه و جارودية به همراهش بيرون آمده و بر عليه مأمون قيام کردند، مأمون عيسى جلودى را مأمور کرد تا با محمد بن جعفر بجنگد و عیسی لشکر محمد ابن جعفر را شکست داد و پرکنده ساخت و خود محمد ابن جعفر را دستگير کرد و بسوى مأمون فرستاد و مأمون نیز او را گرامى داشت و پيش خود نشانيد و جايزه نيکوئى به او داد و او را پیش خود نگه داشت و هر گاه بنزد مأمون مي‌رفت پسر عموهايش جزء ملتزمين رکاب او بودند و به همراه او سوار مي‌شدند، و مأمون (او را بسيار احترام ميکرد و) چيزهائى را از او بر خود هموار ميکرد که پادشاه از رعيت خود تحمل نمي‌کند.

البته او در کنار مأمون همیشه مورد احترام نبود به طوری‌که موسى بن سلمة نقل می‌کند که:

«روزی به نزد محمد بن جعفر آمدند و به او گفتند:

"غلامان ذو الرياستين (وزير مأمون) به خاطر مقدارى هيزم غلامان تو را زده‏اند (و هيزم‌هایشان را به زور گرفته‌‏اند)."

محمد بن جعفر خشمنک در حالى که دو برد بر شانه و چوبى بدست داشت از خانه بيرون آمده و رجز می‌خواند و مي‌گفت:

«مرگ براى تو بهتر از زندگى با خوارى و زبونى است.»

مردم نيز همراه او آمده، غلامان ذو الرياستين را زد و هيزم‌ها را از ايشان گرفت (و به خانه بازگشت) اين خبر به گوش مأمون رسيد، پس کسى نزد ذو الرياستين فرستاد و به او دستور داد که نزد محمد بن جعفر برود و از او معذرت خواهى کند و اختيار ادب کردن‏ غلامان خود را به او واگذار کند.

ذو الرياستين براى انجام اين دستور از خانه بيرون آمد و بسوى خانه محمد بن جعفر روان شد، موسى بن سلمة گويد:

من پيش محمد بن جعفر نشسته بودم که آمدند و گفتند:

"ذو الرياستين به اين‌جا آمده."

محمد بن جعفر گفت: "بايد روى زمين بنشيند."

و برخاسته هر چه تشک و فرش بود از ميان اطاق برداشته و ديگران هم کمک کردند تا همه فرش‌ها را به کنارى بردند و جز يک تشک باقى نماند که خود محمد بن جعفر روى آن نشست. همين که ذو الرياستين بمجلس درآمد محمد پيش خود جا باز کرد ذو الرياستين احترام کرده از نشستن در پيش محمد بن جعفر خوددارى کرد و به ناچار روى زمين نشست، و شروع کرد به عذر خواهى کردن و محمد بن جعفر را در باره تأديب غلامان خود حکم فرما ساخت.»

محمد بن جعفر در زمان مأمون در خراسان از دنيا برفت، مأمون در تشیع و تدفین او نه تنها شرکت کرد بلکه خود به صورت مستقیم وارد عمل شد:

«مأمون سوار شده براى برداشتن جنازه از قصر خود بيرون آمد، و در بيرون راه بجنازه برخورد که آن را برداشته بودند، چون چشم مأمون بتابوت افتاد از اسب پياده شد، و پياده آمد تا خود را ميان دو چوب آخر تابوت رساند، و همچنان ميان آن دو چوب برفت تا اينکه تابوت را بزمين نهادند، پس مأمون پيش ايستاده بر او نماز خواند، سپس او را برداشته بکنار قبر آورد، آنگاه خود مأمون در ميان قبر رفته همچنان در قبر بود تا اينکه خشت روى آن چيدند آنگاه بيرون آمده بالاى قبر ايستاد تا کار دفن پايان يافت، پس عبيد اللَّه بن حسين ضمن اظهار تشکر و دعاگوئى گفت:

"اى امير المؤمنين امروز برنج افتادى خوبست سوار شوى (و بقصر بازگردى)؟"

مأمون گفت: "همانا اين خويشاوندى بود که دويست سال است بريده شده بود."

و از اسماعيل پسر محمد بن جعفر روايت شده که گفت:

"برادرم کنار من ايستاده بود و مأمون‏ نيز بالاى قبر بود، من به برادرم گفتم:

خوبست در باره قرض و بدهى محمد بن جعفر با او گفتگو کنيم زيرا کسى نزديکتر از مأمون باو در اين زمان سراغ نداريم؟

پس مأمون آغاز سخن کرده گفت:

چه مقدار بدهى دارد؟

گفتم: 25000 دينار !؟

مأمون گفت: خدا قرضش را پرداخت (و با اين گفتار پرداختن آن را بعهده گرفت، سپس گفت:) چه کسى را وصى خود قرار داده؟

گفتيم: پسرش که در مدينه است و نام او يحيى است.

مأمون گفت: يحيى در مدينه نيست بلکه در مصر است.

و ما می‌دانستيم که يحيى در مصر است ولى خوش نداشتيم خبر بيرون رفتن او را از مدينه به مأمون بدهيم مبادا از اين خبر ناراحت شود چون مي دانست که ما بيرون رفتن يحيى را از مدينه خوش نداشتيم.

على بن جعفر رضى اللَّه عنه:

او از روایان حدیثی است که از حضرت امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ بسيار حديث نقل کرده بود و او راه و روشى استوار داشت، و بسيار با تقوا و دانشمند و عالم بود و ملازم خدمت برادر ارجمندش موسى بن جعفر بوده و اخبار زيادى از آن حضرت نقل کرده است.

عباس بن جعفر:

او هم فردی عالم و شريف بود.

شاگردان

در زمان حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ به دلائلی از جمله تغییر حاکمیت در بلاد اسلامی، زمینه مناسبی برای نشر معارف ناب اسلامی فراهم گردید و به همین دلیل در میا ن اهل بیت نبوت ـ‌علیهم السّلام ـ‌ بیشترین روایت از ایشان نقل گردیده و آن‌قدر مردمان آن زمان از علوم آن جناب نقل کردند که در تمام بلاد و شهرها منتشر گشته و در همه جا «قال صادق ـ علیه السّلام ـ» پر شد و حضرت شاگردان بسیاری را تربیت نمود که حدیث شناسان نام 4 هزار نفر را که از حضرت حدیث نقل نموده‌اند، را جمع‌آوری کرده‌اند. به هر حال حضرت، شاگردان بسیاری را تربیت نمودند که نام و شرح حال کوتاهی از آنان در ادامه آمده است:

1. ابان:

نام: ابان ابن تغلِب:

قبیله: آل بکر ابن وائل؛

اهل: کوفه؛

متخصص در:

1. قارى قرآن و عالم به وجوه مختلف قرائت به همراه دلائل که قرائتى علی‌حدّه دارد که نزد قرّاء مشهور است؛
2. متخصص در علم تفسير؛
3. متخصص در علم حديث؛
4. متخصص در علم فقه؛
5. متخصص در علم لغت؛
6. متخصص در علم نحو به طوری‌که امام اهل زمان خود بوده.
7. یکی از بزرگترین روایان حدیث به‌طوری‌که در کتاب «ابن داود» آمده است که او 30 هزار حديث از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ حفظ داشت‏.

آثار تألیفی:‌ تفسير غريب القرآن، کتاب فضايل، کتاب احوال صفّين و آثار بسیار دیگر؛

محضر: حضرت امام زين العابدين و امام محمّد باقر و امام جعفر صادق ـ‌عليهم السّلام ـ رسیده بود.

مقام ابان: او در زمان امام باقر ـ علیه السّلام ـ نماینده ایشان شد و به عنوان مرجع تقلید در میان مردم فتوا می‌داد چراکه حضرت ـ عليه السّلام ـ به او فرموده بودند: «در مسجد مدينه بنشين و فتوى ده مردمان، را که دوست می‌دارم در ميان شيعه من مانند تو را ببينند.» و روايتى ديگر آن است که: «مناظره کن با اهل مدينه، که دوست می‌دارم مانند تو کسى از روات و رجال من باشد.»

شيخ نجاشى درباره او می‌نویسد: «هرگاه ابان به مدينه می‌رفت خلايق به جهت استماع حديث و استفاده مسائل به او هجوم می‌کردند چنان که غير ستون مسجد که جهت او، آن را خالى می‌گذاشتند؛ ديگر جايى خالى نمی‌ماند.»

و هم چنين روايت نموده از عبد الرّحمن بن حجّاج که گفت: «روزى در مجلس ابان بن تغلب بودم که ناگاه مردى از در در آمد از او پرسيد که اى ابوسعيد! مرا خبر ده که چند نفر از صحابه پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ با حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ متابعت نمودند ( و ولایتش را پذیرفتند)؟

ابان گفت: گويا می‌خواهى فضل و بزرگى على ـ عليه السّلام ـ را به آن‏ها بشناسى که متابعت أميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نمودند از اصحاب پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ .

آن مرد گفت: مقصود من همين است.

پس ابان گفت: و اللّه که ما فضل صحابه را نمی‌شناسيم الّا به متابعت از حضرت امير المؤمنين ـ‌عليه السّلام ـ.

وفات: سال 141 هجری، یعنی در زمان حيات امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و چون خبر فوت او به آن حضرت رسيد، رحمت بر او فرستادند و سوگند ياد کردند که موت ابان دل مرا به درد آورد؛ البته حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ قبلاً او را از وفاتش خبر داده بود.

2. اسحاق:

نام: اسحاق بن عمّار؛

قبیله: صیرفی؛

اهل: کوفه؛

محضر: امام جعفر صادق و امام موسی کاظم ـ‌عليهما السّلام ـ رسیده بود.

خانواده: او و برادرانش: يونس، يوسف، قيس و اسماعيل، بيت بزرگى از شيعه می‌باشند و برادرراده‌هایش: على و بشير ابن اسماعيل از اهل حديث می‌باشند.

مقام: روايت شده که حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ هرگاه اسحاق و اسماعيل ابن عمّار را می‌ديد می‌فرمود: «و قد يجمعهما لاقوام، يعنى: حقّ تعالى گاهى دنيا و آخرت را براى بعضى جمع می‌فرمايد.» و از عمّار ابن حيّان پدر اسحاق روایت شده که گفت: «به حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ از برّ و احسان کردن اسماعیل به من خبر دادم، فرمود: "من او را دوست می‌داشتم و الحال محبّت من به او زياد شد.

علماى رجال در حقّ اسحاق چنین گفته‌اند: «ااو شيخ اصحاب است و ثقه است.»؛ البته علما اسحاق بن عمّار را فطحى می‌دانستند به جهت تصريح شيخ در فهرست، و از اين جهت حديث را از جهت او موثّق می‌شمردند تا نوبت به شيخ بهايى رسيد، ايشان اسحاق بن عمّار را دو نفر گرفتند يکى را امامى گفتند و اسحاق بن عمّار بن موسى را فطحى گرفتند و لهذا در سند بايد رجوع به تميز کنند تا معلوم شود که کدام يک می‌باشند، و عمل علما بر همين بود تا زمان علّامه طباطبائى بحر العلوم (ره)، اين بزرگوار قرائتى به دست آورد که اسحاق بن عمّار يک نفر بيشتر نيست و آن هم ثقه و امامى مذهب است، و شيخ ما علّامه محدّث نورى- نوّر اللّه مرقده- نيز همين را اختيار کرده در خاتمه مستدرک الوسائل و اللّه العالم.3

سيّم: بريد (به موحّده مضمومه و راء مهمله مفتوحه) ابن معاوية العجلى4 مکنّى به ابو القاسم:
 

پی‌نوشت‌ها:
1. اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 705
2. الکافى، ج 2، ص 129؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 55
3. خاتمه المستدرک، الفائدة الخامسة فى شرح مشيخة کتاب من لا يحضره الفقيه، ص 562
4. براى اطلاع بيشتر نک: اعيان الشيعة، ج 3، ص 558؛ ايضاح الاشتباه، ص 16؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 387؛ التحرير الطاوسي، ص 57؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 253- 256؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 283 و 285 و 292؛ جامع الرواة، ج 1، ص 117؛ رجال نجاشى، ص 81؛ رجال طوسى، 109 و 158 منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1428
معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان


محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1247 عدد

تعداد کلّ نظرات بازدیدکنندگان برای این مطلب: 1 عدد
نظرات تأییدشده بازدیدکنندگان: 1 عدد

زینب غایب‌لو


0


0

با سپاس از مطالب مفیدتان. ممنون می‌شوم اگر منابع معتبری در رابطه [با] امام صادق (ع) در اختیارم قرار دهید.

پاسخ: بفرمایید دربارۀ کدام جنبۀ زندگانی امام صادق (ع) نیاز به منبع دارید؟



 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393