شُبهات نبوّت و حل آن

سؤال اوّل

اگر حکمت الهی اقتضای بعثت انبیا برای هدایت همه مردم را دارد، پس چرا همگی ایشان با توجّه به محدودیت ارتباط و تبادل اطّلاعات در زمان‌های پیشین در یک منطقه خاصّ جغرافیایی (خاورمیانه) مبعوث شده‌اند و دیگر بخش‌های روی زمین از این نعمت محروم مانده‌اند؟

جواب سؤال اوّل

ظهور پیامبران ـ صلوات الله علیهم ـ اختصاص به منطقه خاصّی نداشته است و آیات قرآن1 دلالت بر وجود پیامبر در هر قوم و امّتی می‌کنند و این كه قرآن تنها نام عدّه معدودی از پیامبران را برده است، بدین معنی نیست که تعداد ایشان منحصر به همین افراد بوده است؛ بلکه به تصریح خود قرآن بسیاری از پیامبران بوده‌اند که نامی از ایشان در این کتاب شریف نیامده است؛ چنان‌که می‌خوانیم: ﴿و رُسُلاً لَمْ‌نَقْصُصْهُمْ عَلَیکَ2﴾؛
مقتضای برهان مزبور این است که وحی وجود دارد؛ امّا فعلیّت‌یافتن هدایت افراد مشروط به دو شرط است: یکی آن‌که خودشان بخواهند از این نعمت الهی بهره‌مند شوند و دوم آن‌که دیگران موانعی برای هدایت ایشان فراهم نکنند. و محروم‌ماندن بسیاری از مردم به علّت عدم وجود یکی از این دو شرط است و پیامبران الهی همواره برای برداشتن موانع هدایت می‌کوشیده‌اند و گاهی حتّی جان خود را فدا کرده‌اند و در مواردی که پیروان و یارانی یافته‌اند به نبرد نظامی با جبّاران و ستمگران که مهم‌ترین عامل ایجاد موانع برای گسترش دین خدا بوده‌اند پرداخته‌اند.

چنان‌چه تسلّط زورمندان و اهل‌باطل به جایی برسد که راه هدایت دیگران به کلّی مسدود گردد و نور حق و هدایت در جامعه خاموش گردد، خدا از راه‌های غیبی و غیرعادی طرفداران حق را یاری خواهد کرد.

اگر موانعی بر سر راه پیامبران نمی‌بود، دعوت ایشان به گوش همه جهانیان می‌رسید و همگی از نعمت هدایت الهی به وسیله وحی و نبوّت بهره‌مند می‌شدند.

گناه محرومیت بسیاری از مردم از هدایت پیامبران به گردن کسانی است که جلوی گسترش دعوت ایشان را می‌گرفته‌اند.

سؤال دوم

اگر پیامبران برای تتمیم شرایط تکامل انسان‌ها مبعوث شده‌اند، پس چرا با وجود ایشان این همه فساد، انحطاط، کفر، عصیان و حتّی جنگ‌های خانمان‌سوز بین پیروان ادیان الهی وجود داشته است؟ آیا حکمت الهی اقتضا نداشت که خدا سبب‌های دیگری نیز فراهم کند که به وسیله آن جلوی این فسادها گرفته شود و دست‌کم، پیروان پیامبران به نبرد با یکدیگر نپردازند؟

جواب سؤال دوم

حکمت الهی اقتضا دارد که سبب‌ها و شرایط تکامل اختیاری (نه جبری) را برای انسان‌ها فراهم سازد تا کسانی که بخواهند، بتوانند راه حق را بشناسند و با پیمودن آن به کمال و سعادت خودشان برسند3. در نتیجه، گرایش انسان‌ها به فساد، تبهکاری، کفر و عصیان مستند به سوء اختیار خودشان است و رسیدن به تبعات آن‌ها مقصود بالتّبع می‌باشد.

سؤال سوم

از آن‌جا که حکمت الهی اقتضا دارد که انسان‌ها هر چه بیش‌تر و بهتر به کمال و سعادت برسند، آیا بهتر نبود که خدا اسرار طبیعت را به وسیله وحی بر مردم مکشوف سازد تا مردم بتوانند با بهره‌گیری از انواع نعمت‌ها سریع‌تر سیر تکاملی خود را بپیمایند و نیز بدین وسیله پیامبران می‌توانستند بر نفوذ اجتماعی و قدرت سیاسی خودشان بیفزایند و بهتر به اهدافشان برسند.

جواب سؤال سوم

نیاز اصلی به وجود وحی و نبوّت در اموری است که بشر با ابزارهای شناخت‌های عادی نتواند به آن‌ها پی ببرد و در صورت عدم آگاهی به آن‌ها، نتواند جهت حرکت خود را به سوی کمال حقیقی تعیین کرده و در مسیر آن گام بردارد و وظیفه اصلی پیامبران ـ صلوات الله علیهم ـ یاری انسان‌ها در جهت‌دادن به زندگی و حرکت تکاملی و شناسایی وظیفه در هر شرایطی و به كارگیری نیروها برای رسیدن به هدف مطلوب است. خواه مردمی بیابان‌گَرد باشند و خواه مردمی فضانورد تا با انجام‌دادن آن‌ها به کمال و سعادت حقیقی و ابدی نایل گردند و اختلاف استعدادها و امکانات طبیعی و صنعتی چه در یك زمان و چه در زمان‌های مختلف امری است که بر طبق اسباب و علل خاصّی پدید می‌آید و نقش تعیین‌کننده‌ای در تکامل حقیقی و سرنوشت ابدی ندارد؛ چنان‌که پیشرفت‌های علمی و صنعتی امروز که موجب گسترش و افزایش بهره‌های مادی و دنیوی شده است، تأثیری در تکامل معنوی و روحی مردم نداشته؛ بلکه می‌توان گفت که با آن تناسب معکوس داشته است. البتّه پیامبران علاوه بر انجام وظیفه اصلی خود، کمک‌های فراوانی به بهترزیستن مردم در همین زندگی دنیوی کرده‌اند و هر جا حکمت الهی اقتضا داشته، مقداری از حقایق ناشناخته و اسرار طبیعت پرده برداشته‌اند و به پیشرفت تمدّن بشر کمک کرده‌اند که نمونه‌هایی از این کمک‌ها را می‌توان در زندگی حضرات داوود، سلیمان و ذوالقرنین (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) یافت4 یا در اداره جامعه و حُسن تدبیر امور تلاش‌هایی انجام داده‌اند (مانند تلاش‌های حضرت یوسف (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در سرزمین مصر).

و پاسخ این‌که چرا پیامبران برای پیشبرد مقاصدشان از قدرت صنعتی، اقتصادی و نظامی استفاده نکرده‌اند، آن است که هدف پیامبران ـ صلوات الله علیهم ـ فراهم‌کردن زمینه برای انتخاب آگاهانه و آزادانه بوده است و اگر می‌خواستند با توسّل به قدرت‌های غیرعادی قیام کنند، مردم تحت فشار قدرت ایشان تن به پیروی درمی‌دادند، نه با انگیزه الهی و بر اساس انتخاب آزاد. در این باره امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«اگر خدای متعال می‌خواست، هنگامی که پیامبران را برمی‌انگیخت، گنجینه‌های زر و سیم و معدن‌های گوهرهای ناب و باغ و بستان‌های پرمیوه را در اختیار ایشان قرار می‌داد و پرندگان هوا و چرندگان زمین را به خدمت ایشان می‌گماشت و اگر چنین می‌کرد زمینه آزمایش و پاداش از بین می‌رفت. ... و اگر می‌خواست به پیامبران قدرتی دست‌نیافتنی و عزّتی شکست‌ناپذیر و ملک و سلطنتی عطا می‌کرد که دیگران از روی ترس یا طمع تسلیم ایشان شوند و دست از گردن‌کشی و بزرگی‌فروشی بردارند و در آن صورت، انگیزه‌ها و ارزش‌ها همسان می‌شد؛ ولی خدای متعال چنین خواسته است که پیروی از پیامبران و تصدیق کتاب‌های او و کرنش و فروتنی و تسلیم مردم، تنها با انگیزه الهی و بدون شائبه باشد. هر قدر بلاء و آزمایش بزرگ‌تر باشد، پاداش و ثواب الهی فراوان‌تر و افزون‌تر خواهد بود.5»

البتّه هنگامی که مردمی با میل و رغبت و با گزینش آزاد، به دین حق گرویدند و جامعه‌ای الهی و خداپسند تشکیل دادند، استفاده از انواع قدرت‌ها در راه پیشبرد اهداف الهی به ویژه برای سرکوبی تجاوزگران و دفاع از حقوق مؤمنان مطلوب خواهد بود؛ چنان‌که نمونه آن را در حکومت حضرت سلیمان (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) می‌توان دید.6 و 7

 

پی‌نوشت‌ها:
1. مانند: ﴿وَ اِنْ مِنْ اُمَْه الاْ خَلا فیه نَذیرٌ (سوره فاطر, آیه 24) ﴾ و ﴿وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فی کُلِّ اُمَّهٍ رَسُولاً اَنِ اعبُدوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطْاغوتَ (سوره نحل, آیه 36)﴾.
2. سوره نساء, آیه ‌164.
3. به تعبیر قرآن خدا انسان‌ها را برای آزمایش این‌که کدامیک نیکوکارترند آفرید و اگر می‌خواست, می‌توانست همه را به راه راست بدارد و جلوی انحراف و کج‌روی را به طور کلّی بگیرد که البتّه در این صورت, دیگر رفتار انسان‌ها فاقد ارزش انسانی می‌شد.
4. ر.ک: سوره انبیا, آیه 78 تا 82؛ سوره کهف, آیه‌های 83 تا 97؛ سوره سبأ, آیه‌های 10 تا 13؛ البتّه برحسب چند روایت ذوالقرنین پیامبر نبوده و از اولیای خدا بوده است.
5. ر.ک: نهج‌البلاغه, خطبه قاصعه؛ سوره فرقان, آیه‌های 7 تا 10؛ سوره زخرف, آیه‌های 31 تا 35.
6. ر.ک: سوره انبیا, آیه‌های 81 و 82؛ سوره نمل, آیه‌های 15 تا 44.
7. این بحث خلاصه‌ای از درس بیست و سوّم کتاب «آموزش عقائد» آقای مصباح یزدی است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1691 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393