دلیل‌های عصمت پیامبران

 

در ابتدای امر نکاتی قابل ذکر است:
اعتقاد به عصمت پیامبران از گناهان عمدی و سهوی، یکی از عقاید قطعی و معروف شیعه و مورد تعلیم ائمّه (علیهم السلام) به شاگردانشان بوده است که با بیانات گوناگونی به احتجاج با مخالفان پرداخته‌اند.1

نفی سهو و نسیان از پیامبران در امور مباح و عادی کمابیش مورد اختلاف است و ظاهر روایات منقول از اهل‌بیت (علیهم السلام) نیز خالی از اختلاف نیست و تحقیق درباره آن‌ها نیاز به مجالی گسترده‌تر دارد و به هر حال، نمی‌توان آن را یکی از اعتقادات ضروری به حساب آورد.

دلیل‌های عصمت پیامبران

دلیل‌های عقلی؛

دلیل‌های نقلی: این دلیل‌ها بیش‌ترین اعتماد را دارا هستند.

اوّلین دلیل عقلی بر عصمت پیامبران

اگر پیامبران كه برای راهنمایی بشر به سوی حقایق و وظایف تعیین‌شده از سوی خدا آمده‌اند، پای‌بند به دستورات الهی نبوده و برخلاف محتوای رسالتشان عمل کنند، مردم رفتار ایشان را بیانی متناقض با گفتارشان تلقّی کرده و اعتمادی به گفتارشان پیدا نمی‌کنند و در نتیجه، هدف از بعثت ایشان به طور کامل تحقّق نخواهد یافت؛ پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که پیامبران افرادی معصوم از گناه باشند و حتّی کار ناشایسته‌ای از روی سهو و نسیان هم از ایشان سر نزند تا مردم گمان نکنند که ادّعای سهو و نسیان بهانه‌ای برای ارتکاب گناه است.

دومین دلیل عقلی بر عصمت پیامبران

پیامبران علاوه بر وظیفه ابلاغ محتوای وحی و رسالت خود و نمایش راه راست به مردم، وظیفه دارند به تزکیّه، تربیت و راهبری مردم پرداخته و افراد مستعد را تا آخرین مرحله کمال انسانی برسانند و چنین مقامی در خور کسانی است که خودشان به عالی‌ترین مدارج کمال انسانی رسیده باشند و دارای کامل‌ترین ملکات نفسانی (ملکه عصمت) باشند.

از طرفی، نقش رفتار مربّی در تربیّت دیگران بسی مهم‌تر از نقش گفتار اوست و کسی که از نظر رفتار کمبودهایی داشته باشد، گفتارش هم تأثیر مطلوب را نمی‌بخشد؛ پس هنگامی هدف الهی از بعثت پیامبران به عنوان مربّیان جامعه به طور کامل تحقّق می‌یابد که ایشان از هر گونه لغزشی در گفتار و کردارشان مصون باشند.

اوّلین دلیل نقلی بر عصمت پیامبران

قرآن گروهی از انسان‌ها را «مُخْلَص2 (خالص‌شده برای خدا)» می‌نامند که حتّی ابلیس هم طمعی در گمراه‌کردن ایشان نداشته و ندارد3 و بی‌شک طمع‌نداشتن ابلیس در گمراهی ایشان به خاطر مصونیّتی است که از گمراهی و آلودگی دارند، وگرنه دشمنی وی شامل ایشان هم می‌شود و در صورتی که امکان می‌داشت هرگز دست از گمراه‌کردن ایشان بر نمی‌داشت؛ پس عنوان «مُخْلَص» مساوی با «معصوم» است. هر چند دلیلی بر اختصاص این صفت به پیامبران (صلوات الله علیهم) نداریم؛ ولی بدون تردید شامل ایشان هم می‌شود؛ چنان‌که قرآن تعدادی از پیامبران را از مخلصین شمرده است.4

دومین دلیل نقلی بر عصمت پیامبران

قرآن اطاعت پیامبران را به طور مطلق لازم دانسته و می‌فرماید: ﴿وَ مٰا اَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیطٰاعَ بِاِذْنِ اللهِ﴾5 و اطاعت مطلق از ایشان در صورتی صحیح است که در راستای اطاعت خدا باشد و پیروی از آنان منافاتی با اطاعت خدا نداشته باشد، وگرنه امر به اطاعت مطلق از خدا و اطاعت مطلق از کسانی که در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض است.

سومین دلیل نقلی بر عصمت پیامبران

قرآن مناصب الهی را اختصاص به کسانی داده است که آلوده به ظلم نباشند و در پاسخ حضرت ابراهیم (علیه السلام) که منصب امامت را برای فرزندانش درخواست کرده بود، می‌فرماید: «لا ینال عهدی الظّالمین»6 و هر گناهی دست‌کم، ظلم به نفس است و هر گنهکاری در عرف قرآن کریم ظالم نامیده می‌شود؛ پس پیامبران یعنی صاحبان منصب الهی نبوّت و رسالت هم منزّه از هر گونه ظلم و گناهی خواهند بود.

نکته
آیات و روایات فراوان دیگری دالّ بر عصمت پیامبران وجود دارد.

ادراك وحی (راز مصونیت پیامبران در مقام وحی)

ادراک وحی از قبیل ادراکات خطابردار نیست و کسی که استعداد دریافت آن را داشته باشد، واجد یک حقیقت علمی می‌شود که حضوراً آن را می‌یابد و ارتباط آن را با وحی‌کننده (با واسطه فرشته یا بی‌واسطه) مشاهده می‌کند7 و امکان ندارد که گیرنده وحی دچار تردید شود که آیا وحی را دریافت داشته یا نه؟ و اگر در پاره‌ای از داستان‌های ساختگی آمده است که پیامبری در پیامبری خودش شک کرد یا مفاد وحی را درک نکرد یا وحی‌کننده را نشناخت، دروغ محض است و چنین اباطیلی شبیه آن است که گفته شود کسی در وجود خودش یا در امور حضوری و وجدانیش شک کرده است.

راز مصونیت پیامبران در انجام وظایف الهی

کارهای اختیاری بشر به این صورت انجام می‌گیرد که میلی در درون انسان نسبت به امر مطلوبی پدید می‌آید و در اثر عوامل مختلفی برانگیخته می‌شود و شخص به کمک علوم و ادراکات گوناگون راه رسیدن به هدف مطلوب را تشخیص می‌دهد و اقدام به کاری متناسب با آن می‌کند و در صورتی که میل‌های متعارض و کشش‌های متزاحمی وجود داشته باشد سعی می‌کند بهترین و ارزنده‌ترین آن‌ها را تشخیص دهد و آن را برگزیند؛ ولی گاهی در اثر نارسایی دانش در ارزیابی و تشخیص بهتر اشتباه می‌کند یا غفلت از امر برتر یا عادت وا نس به امر پست‌تر موجب سوء گزینش می‌شود و مجالی برای اندیشه صحیح و انتخاب اصلح باقی نمی‌ماند.

پس هر قدر انسان حقایق را بشناسد و نسبت به آن‌ها آگاهی و توجّه بیش‌تر، زنده‌تر و پایدارتری داشته باشد و نیز اراده نیرومندتری بر مهارکردن تمایلات و هیجانات درونی‌اش داشته باشد حُسن انتخاب بیش‌تری خواهد داشت و از لغزش‌ها و کج‌روی‌ها بیش‌تر در امان خواهد بود.

به همین جهت است که افراد مستعد با برخورداری از دانش و بینش لازم و بهره‌مندی از تربیّت صحیح، مراتب مختلفی را از کمال و فضیلت به دست می‌آورند تا آن‌جا که به مرز عصمت نزدیک می‌شوند و حتّی خیال گناه و کار زشت را هم در سر نمی‌پرورانند؛ چنان‌که هیچ فرد عاقلی به فکر نوشیدن داروهای سمّی و کشنده یا خوردن موادّ پلید و گندیده نمی‌افتد.

اکنون اگر فرض کنیم که استعداد فردی برای شناختن حقایق در نهایت شدّت باشد و نیز صفای روح و دلش در حدّ اعلا باشد و به تعبیر قرآن همانند روغن زیتون خالص و زلال و آماده احتراق باشد که گویی خودبه‌خود و بدون نیاز به تماس با آتشی در حال شعله‌ورشدن است8 و به خاطر همین استعداد قوی و صفای ذاتی تحت تربیت الهی قرار گیرد و به وسیله روح‌القدس تأیید شود، چنین فردی با سرعت غیرقابل وصفی مدارج کمال را طی خواهد کرد و ره صد ساله را یک شبه خواهد پیمود و حتّی در دوران طفولیّت بلکه در شکم مادر هم بر دیگران برتری خواهد یافت.

برای چنین فردی، بدی و زشتی همه گناهان همان‌قدر روشن است که زیان نوشیدن زهر، و زشتی اشیای پلید و آلوده برای دیگران و همان‌گونه که اجتناب افراد عادی از چنین کارهایی جنبه جبری ندارد اجتناب معصوم از گناهان هم به هیچ وجه منافاتی با اختیار وی نخواهد داشت.

شبهه اوّل

اگر خدا پیامبران را از ارتکاب گناهان معصوم داشته و لازمه آن، ضمانت انجام‌دادن وظایف هم هست، در این صورت امتیار اختیاری برای ایشان ثابت نمی‌شود و استحقاق پاداشی برای انجام وظایف و اجتناب از گناهان نخواهند داشت؛ زیرا اگر خدا هر شخص دیگری را هم معصوم قرار می‌داد مانند ایشان می‌بود.

پاسخ شبهه اوّل

معصوم‌بودن به معنای مجبوربودن بر انجام وظایف و ترک گناهان نیست و خدا را عاصم و حافظ‌دانستن برای معصومین به معنای نفی استناد کارهای اختیاری به خود ایشان نمی‌باشد؛ زیرا هر چند همه پدیدها در نهایت مستند به اراده تکوینی الهی است، استناد کار به او وجه مضاعفی خواهد داشت؛ ولی اراده الهی در طول اراده انسان است، نه در عرض آن و نه به عنوان جانشینی برای اراده وی.

امّا عنایت خاصّ الهی نسبت به معصومین مانند دیگر اسباب، شرایط و امکانات ویژه‌ای که برای افراد خاصّی فراهم می‌شود، مسئولیت ایشان را سنگین‌تر می‌کند و همچنان‌که پاداش کارشان افزایش می‌یابد، کیفر مخالفت را نیز افزایش می‌دهد و بدین ترتیب، تعادل بین پاداش و کیفر برقرار می‌گردد، هر چند شخص معصوم با حُسن اختیار خودش استحقاق کیفری پیدا نخواهد کرد. نظیر این تعادل را در مورد همه کسانی که از نعمت ویژه‌ای برخوردار هستند می‌توان ملاحظه کرد؛ چنان‌که علما و وابستگان به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)9 دارای مسئولیت حسّاس‌تر و سنگین‌تری هستند و همان‌گونه که پاداش اعمال نیکشان بیش‌تر است، ‌کیفر گناهانشان (به فرض ارتکاب) افزون‌تر می‌باشد.10 و به همین جهت هر کس مقام معنوی بالاتری داشته باشد، خطر سقوطش بیش‌تر و هراسش از لغزش زیادتر است.11

پی‌نوشت‌ها:
1. یکی از معروف‌ترین این احتجاجات, احتجاج امام رضا (علیه السلام) است.
2. مخلَص غیر از مخلِص است؛‌ زیرا اوّلی دلالت بر این دارد که خدا شخص را خالص کرده است و معنای دومی این است که شخص اعمالش را با اخلاص انجام می‌دهد.
3. قرآن کریم: «قال فَبِعِزَّتِکَ لإغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَکَ الْمُخْلَصینَ» (سورهٔ ص, آیه‌های 82 و 83).
4. قرآن کریم: «وَ اذْکُرْ عِبادَنَا اِبْرَاهِیمَ وَ اِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ اُولِی الاَیْدی و الْاَبْصٰارِ * اِنّٰا اَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَهٍٔ ذِکْرَی الدّٰار» (سورهٔ ص, آیه‌های 45 و 46), «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسیٰ اِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَ کَانَ رَسُولاً نَبِیًّا» (سورهٔ مریم, آیهٔ 51) و نیز قرآن علّت مصونیّت حضرت یوسف *** را که در سخت‌ترین شرایط لغزش قرار گرفته بود, مُخْلَص‌بودن وی دانسته است: «کَذٰلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السّوء وَ الْفَحْشَاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (سورهٔ یوسف, آیهٔ 24).
5. سورهٔ نساء, آیهٔ 63.
6. سورهٔ بقره, آیهٔ 124.
7. قرآن کریم: «ما کَذِبَ الْفُؤادُ مَا رأی» (سورهٔ نجم, آیهٔ 11).
8. قرآن کریم: «یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ و لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ».
9. قرآن کریم: «یا نِساءَ النّبی لَسْتُنَّ کَاَحدٍ من النّساء ....» (سورهٔ احزاب, آیه‌های 30 تا 32).
10. در روایت آمده است: «یُغْفَرُ لِلجاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْبًا قَبْلَ اَنْ یُغْفَرَ لِلْعالِمِ ذَنْبٌ واحِدٌ».
11. این بحث خلاصه‌ای از درس بیست و پنجم و بیست و ششم کتاب «آموزش عقائد» آقای مصباح یزدی است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1316 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393