هستی موجودات نامحسوس

حس و رابطه آن با وجود و عدم وجود

هنگامی كه ساختمان زيبا، پرشكوه و منظّمی را مشاهده می‌كنيم، به آسانی درمی‌يابيم كه هر يک از مهندس، معمار و بنّای آن در فنّ خود مهارت داشته و صاحب علم و اطّلاعات بوده‌اند. همچنين مشاهده اتومبيل، هواپيما، مغز الكترونيک، و ديگر صنايع منظّم، بدون شک ما را به مخترعان، مكتشفان و سازندگانی دانا رهنمون می‌شود.

هيچ‌گاه لازم نيست كه سازنده ساختمان يا ساخته‌های ديگر را با چشم خود ببينيم تا به وجود آن‌ها اعتراف كنيم. تازه اگر هم آن‌ها را مشاهده نماييم، باز علم و اطّلاعشان را با هيچ‌يک از حس‌های ظاهری خود نمی‌توانيم درک كنيم؛ امّا در عين حال به علم آنان معتقديم. چرا؟

زيرا همان نظمی كه در ساخته‌هايشان ديده می‌شود، ما را به علم و اطّلاع آن‌ها آگاه می‌سازد و از اين‌جا به اين نتيجه می‌رسيم كه هرگز لزومی ندارد كه هر چيزی كه ما می‌خواهيم به آن اعتراف كنيم، بايد از ديدنی‌ها و محسوسات باشد. پس می‌توان موجودات جهان را به دو دسته تقسيم كرد:

چيزهايی كه با يكی از حس‌های پنج‌گانه درک می‌شوند؛
حقيقت‌هايی كه با هيچ‌يک از حس‌های پنج‌گانه درک نمی‌شوند، بلكه از راه مطالعه در آثار آن‌ها،

می‌توان به وسيله عقل به وجودشان پی برد؛ زيرا هر خردمندی با كوچک‌ترين التفات و دقّتی درمی‌يابد كه هيچ اثری بدون مؤثِّر و هيچ نظمی بدون ناظمی با خرد و دانا نمی‌تواند وجود داشته باشد. هر چند همه اين نوع حقيقت‌ها نيز يكنواخت نيستند. برخی مادّی و برخی غيرمادّی1 هستند.

پس صحيح نيست چيزی را كه حس نمی‌كنيم، تنها به اين علّت كه آن را حس نمی‌نماييم، انكار كنيم؛ زيرا ديده‌نشدن غير از وجودنداشتن است و راه پی‌بردن به وجود چيزی منحصر در حس‌كردن آن به وسيله حس‌‌های پنج‌گانه نيست.

نمونه‌هايی از حقيقت‌های غيرمادّی غيرقابل‌حس

الكتريسيته: هرگز نمی‌توان با نگاه‌كردن به دو قطعه سيم كه در درون يكی از آن‌ها نيروی برق جريان دارد، از جريان برق در آن آگاه شد و تنها از اثر برق، مانند روشن‌شدن لامپ می‌توان به وجود آن پی برد؛
نيروی جاذبه: اگر چيزی را كه در دست داريد رها كنيد، به سوی زمين سقوط می‌كند؛ يعنی زمين آن را به طرف خود می‌كِشد. اين همان نيروی جاذبه است؛
خاصيّت آهنربايی: اگر آهنربايی را در نزديكی چند قطعه آهنی قرار دهيد، آهنربا آن‌ها را به سوی خود می‌كِشد و همه می‌دانيم كه قراردادن دو چيز در نزديک هم به خودی خود دارای چنين حالتی نيست و اين ربايش به علّت خاصيّت آهنربايی می‌باشد؛
پرتوهای نامريی: اگر نور خورشيد را به بلور سه‌پهلويی بتابانيم، در آن سوی بلور هفت رنگ خواهيم ديد كه عبارتند از: قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نيلی، و بنفش. اين سوی قرمز و آن سوی بنفش، ديگر رنگی ديده نمی‌شود، در صورتی كه دانشمندان دريافته‌اند كه در آن‌جا هم نورهايی وجود دارند كه دارای ويژگی‌های حرارتی و شيميايی ويژه‌ای می‌باشند و آن‌ها را پرتوهای «مادون قرمز» و «ماوراء بنفش» می‌نامند؛2
صداهای ناشنيدنی: صداهای بسياری وجود دارند كه ما آن‌ها را نمی‌شنويم. اين گونه صداها را صداهای «ماوراء صوتی» يا «مادون صوتی» می‌نامند كه در پزشكی و صنعت مورد استفاده قرار می‌گيرند؛
ادراک: همه ما خود را درک می‌كنيم؛ يعنی می‌فهميم كه هستيم و يک سلسله ادراک‌های پی‌درپی نسبت به موضوع‌های خارج از خويش داريم كه از آن‌ها توسّط جمله‌هايی مانند «مشكل‌ترين مسألة رياضی را حل كردم.» و «درباره فلان تئوری بسيار انديشيدم تا دريافتم درست است.» تعبير می‌شود. همچنين انسان نسبت به دانستنی‌های خود آگاه است؛ يعنی می‌داند كه می‌داند. اين ادارک هم توسّط حس احساس نمی‌شود؛
ترسيم ذهنی: بشر می‌تواند هر شكلی را كه می‌خواهد در لحظه‌ای در ذهن خود بسازد، هر چند كه آن شكل در جهان خارج وجود نداشته باشد. پيداست كه ديگران قادر نيستند مستقيماً از ساخته‌های ذهني ما باخبر شوند؛ زيرا حسّی نيست؛ بلكه بايد از آثارش (همچون گفتار ما) به وجود آن پی ببرند؛
دوست‌داشتن، كينه‌داشتن، و تصميم‌گرفتن: هر كسی از چيزهايی خوشش می‌آيد و در مقابل، از چيزهای ديگری بيزار است و نيز پيوسته در زندگی نيازمند به تصميم‌گيری می‌باشد. هر كاری را كه دوست دارد، تصميم می‌گيرد آن را انجام دهد و هر كاری را كه دوست ندارد، از آن صرف‌نظر می‌كند و تصميم می‌گيرد پيرامون آن نگردد. هيچ‌كس نمی‌تواند مستقيماً از تصميم ديگری و از اين كه چه چيزی را دوست دارد و از چه چيزی بدش می‌آيد باخبر شود، مگر از راه آثار و عكس‌العمل‌های او نسبت به آن‌ها؛
حيات: جوجه زيبايی پيش‌روی ما در حوض می‌افتد و پيش از آن كه بتوانيم نجاتش دهيم می‌ميرد. در سازمان حياتی اين حيوان در همان لحظه چه تغييری رخ داده و وضع كنونی او با يک لحظه پيش كه زنده بود چه تفاوتی با هم دارند كه ديگر حركتی ندارد و كاری انجام نمی‌دهد؟ پس چيزی در حيوانِ زنده است كه در حيوان مرده نيست و آن، همان حيات است.

خدا و نامحسوسات

نمی‌خواهيم بگوييم خدا مانند اين حقايق است؛ زيرا او حقيقی بالاتر از اين‌ها می‌باشد كه هيچ‌چيز همتا و همانند او نيست؛ بلكه منظور ما اين است كه همان طوری كه در نامحسوسات از راه آثارشان پی به وجودشان می‌بريم، در مورد خدا نيز از راه آثارش پی به وجودش می‌بريم.

پس آنان كه تنها با چشم سر می‌نگرند و وجود خدا را چون با همين چشم نمی‌توانند ببينند انكار می‌كنند، چشم خرد خود را بسته‌اند؛ امّا تو

چشم دل باز كن كه جان بينی                   و آن‌چه ناديدنی است، آن بيـنی!

زيرا با مطالعه در آثار خدا به دو چيز پی می‌بريم:

وجود خدا؛ زيرا در هر موجود، نشانه‌ای از خدا هست؛
جدابودن حقيقت خدا از آثارش؛ چون همه جهان و جهانيان آثار او هستند و اثر وی اختصاص به يک مورد و مكان مخصوص ندارد و همه پديده‌ها هر كدام نشانی از وی دارند، پس خود او حقيقت ديگری است كه هيچ‌يک از موجودات جهان همتا و همانند او نمی‌باشد.

محمّد بن عبدالله خراسانی، خادم امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌گويد: «يكی از منكِران خدا از حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ پرسيد: "خدايی كه شما به آن معتقديد چگونه و كجاست؟" امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: "پرسش تو اشتباه است. خدا بی‌آن‌كه خود دارای مكان باشد، مكان را آفريد و بدون اين كه خود چگونگی داشته باشد، چگونگی و كيفيّت را آفريد؛ پس نمی‌توان او را از اين راه‌ها شناخت. خدا با هيچ يک از حس‌ها درک نمی‌شود و با چيزی قابل مقايسه نيست."

آن مرد گفت: "اگر با هيچ‌كدام از حس‌ها درک نمی‌شود، پس چيزی نيست!" امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: "وای بر تو، (چقدر فكرت كوتاه است كه) چون حس‌های تو از درک او ناتوان هستند، پروردگاری او را انكار می‌كنی؛ ولی ما از همين كه خود را از درک وی ناتوان می‌بينيم، يقين می‌كنيم كه تنها او پروردگار ماست و نه هيچ چيز ديگر."

گفت: "بگوييد: خدا در چه زمانی بوده است؟" امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: "تو بگو كه خدا در چه زمانی نبوده است تا من بگويم كه در چه زمانی بوده است. (يعنی خدا قبل از زمان بوده و او زمان را آفريده است.)"»3

 

پی‌نوشت‌ها:
1. مجرّد از همه حدود و ويژگی‌های مادّه؛
2. تاريخچه اثبات‌شدن پرتو‌های نامريی مادون قرمز و ماوراء بنفش: يكی از دانشمندان فيزيكدان و ستاره‌شناس به نام «هرشل» در سال 1178 ش. (مطابق با سال 1800 م.) به فكر افتاد كه تحقيق كند آيا نوری به جز آنچه چشم مي‌بيند، وجود دارد يا نه؟ گرماسنج را روی پرده‌ای كه نورهای هفت‌گانه از بنفش تا قرمز در آن ديده می‌شد به تدريج جابه‌جا كرد و در معرض رنگ‌های مختلف قرار داد و ميزان حرارت هر يک از آن‌ها را اندازه گرفت. هنگامی كه به اين سوی قرمز رسيد، دريافت كه گرماسنج حرارت بيش‌تری را نشان می‌دهد و از آن پس مسلّم شد كه نوری ناديدنی به نام «مادون قرمز» وجود دارد كه حرارتی بيش از نورهای ديدنی ايجاد می‌كند و همين حرارت بيان‌گر آن است. در همان زمان، دانشمند ديگری به نام «ولاستون» مقداری از مادّه تركيبی كلرور نقره را در ماوراء نور بنفش قرار داد و بر خلاف انتظار دريافت كه در آن‌جا كه نوری به چشم نمی‌آيد، عامِلی وجود دارد كه آن مادّه را سياه‌رنگ می‌كند. بعدها دانشمندان دريافتند كه تغيير رنگ پوست بدن در آفتاب نيز به خاطر تأثير شيميايی همين نور است و بدين‌گونه، مسلّم شد كه فراتر از نور بنفش نور ديگری وجود دارد كه ديده نمی‌شود و آن را «ماوراء بنفش» ناميدند.
3. اصول كافی، جلد 1، صفحه 78 (با مقداری تلخيص). از ابتدای متن تا اين‌جا، خلاصه كتاب «درس‌هايی از اصول دين، شماره 3, مؤسّسه در راه حق» است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1054 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393