شناخت خدا

اساس دین را اعتقاد به وجود خدای جهان‌آفرین تشكیل می‌دهد و فرق اصلی بین جهان‌بینی الهی و جهان‌بینی مادی نیز وجود و عدم همین اعتقاد است.

بنابراین، نخستین مسأله‌ای كه برای جوینده حقیقت مطرح می‌شود این است كه آیا خدایی وجود دارد یا نه؟ و در صورت وجود، نوبت به بررسی مسائل فرعی آن (وحدت، عدل و سایر صفات الهی) می‌رسد و به فرض منفی‌بودنِ نتیجه، جهان‌بینی مادی تثبیت می‌شود و دیگر نیازی به بررسی سایر مسائل مربوط به دین نخواهد بود.

انواع شناخت در مورد خدا

حضوری: انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنی، با نوعی شهود درونی و قلبی با خدا آشنا شود و كسانی كه چنین شهودی نسبت به خدا داشته باشند – آن گونه كه عارفان بلندمرتبه ادعا كرده‌اند – نیازی به استدلال و برهان عقلی نخواهد داشت1 و مراتب ضعیف آن برای به دست‌آوردن جهان‌بینی آگاهانه كفایت نمی‌كند؛

حصولی: انسان به وسیله مفاهیم كلّی از قبیل «آفریننده، بی‌نیاز، همه‌دان و همه‌توان» شناختی ذهنی و به یك معنا غایبانه نسبت به خدا پیدا كند و همین اندازه معتقد شود كه چنین موجودی وجود دارد؛ سپس شناخت‌های حصولی دیگری را به آن‌ها ضمیمه كند تا به یك نظام اعتقادی هماهنگ (جهان‌بینی) دست یابد كه همان محصول كاوش‌های عقلی و براهین فلسفی است و هنگامی كه چنین شناختی حاصل شد، انسان می‌تواند در صدد دستیابی به شناخت حضوری آگاهانه نیز برآید.

شناخت فطری

در بسیاری از سخنان پیشوایان دینی، عارفان و حكیمان به عبارت «خداشناسی فطری است» یا «انسان بالفطره خداشناس است» برمی‌خوریم.

فطرت

واژه‌ای عربی و به معنای نوع آفرینش است و اموری را می‌توان فطری دانست كه آفرینش موجودی اقتضای آن‌ها را داشته باشد و از این روی می‌توان سه ویژگی را برای آن‌ها در نظر گرفت:

فطریّاتِ هر نوعی از موجودات در همه افراد آن نوع یافت می‌شود؛ هر چند كیفیت آن‌ها از نظر ضعف و شدّت متفاوت باشد؛

امور فطری همواره در طول تاریخ ثابت است و چنان نیست كه فطرت موجودی در برهه‌ای از تاریخ اقتضای خاصی داشته باشد و در برهه دیگر اقتضایی دیگر2؛

امور فطری از آن حیثیت كه فطری و مقتضای آفرینش موجودی است، نیازی به تعلیم و تعلم ندارد، هر چند تقویّت یا جهت‌دادن به آن‌ها نیازمند به آموزش باشد.

انواع فطریات انسان

شناخت‌های فطری كه هر انسانی بدون نیاز به آموزش از آن‌ها برخوردار است؛ میل‌ها و گرایش‌های فطری كه مقتضای آفرینش هر فردی است.

پس اگر نوعی شناخت خدا برای هر فردی ثابت باشد كه نیازی به آموزش و فراگیری نداشته باشد، می‌توان آن را «خداشناسی فطری» نامید و اگر نوعی گرایش به سوی خدا و پرستش او در هر انسانی یافت شود، می‌توان آن را «خداپرستی فطری» نامید. شناخت خدا نیز مقتضای فطرت انسان دانسته شده است.

همچنان‌كه فطرت خداپرستی یك گرایش آگاهانه نیست،‌فطرت خداشناسی نیز شناختی آگاهانه نیست، به گونه‌ای كه افراد عادی را از تلاش عقلانی برای شناختن خدا بی‌نیاز كند. چون هر فردی دست‌كم از مرتبه ضعیفی از شناخت حضوری فطری برخوردار است، می‌تواند با اندكی فكر و استدلال وجود خدا را بپذیرد و تدریجاً شناخت شهودی ناآگاهانه‌اش را تقویّت كرده و به مراتبی از آگاهی برساند.

فطری‌بودن شناخت خدا یعنی كه دل انسان با خدا آشناست و در ژرفای روح وی مایه‌ای برای شناخت آگاهانه خدا وجود دارد كه قابل رشد و شكوفایی است؛ اما به گونه‌ای نیست كه ایشان را به كلی بی‌نیاز از اندیشیدن و استدلال عقلی كند.3

پی‌نوشت‌ها:
1. وجود افراد استثنايي داراي شهود آگاهانه غير قابل انكار است؛ چنان‌كه اعتقاد ما درباره پيرامون پيشوايان معصوم اين است كه دركودكي هم كمابيش از چين شهودي برخوردار بوده‌اند و حتي بعضي از ايشان در شكم مادر هم چنين شناختي داشته‌اند.
2. آيه «فطرت الله التی فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله» (سوره روم, آيه 30)
3. این بحث خلاصه‌ای از درس پنجم کتاب «آموزش عقائد» آقای مصباح یزدی است.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

حبیب داستانی بِنیسی هستم.

32 ساله از شهر مقدّس قم

کارشناسی ارشد فقه و اصول و علاقه‌مند به نوآوری در فقه و اصول / تبلیغ‌های نوین دینی

پیشنهاد من: تلاش برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی

رایانامه من: hdbenisi@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1934 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 17 / 12 / 1393