طبس و لشکر ابرهه

مطالب خواندنی از زبان فرمانده آمریکایی و اوّلین خبرنگار حاضر در منطقه

معرفی مختصر عملیّات

نام منطقه طبس در ارتش آمریکا: کویر 1
رمز عملیّات: عملیّات پنجه عقاب (Operation Eagle Claw)
نیروهای‌ عمل‌کننده: نیروی افسانه‌ای، شکست ناپذیر و سرّی "دلتا" (نیرویی که عملیّات‌های ویژه را در خارج از خاک آمریکا انجام می‌دهد مثل سپاه قدس ما)
تعداد نیروهای ویژه دلتا: 118 نفر نیروی مستقیم (بدون پشتیبان‌ها و ...)
زمان عمیّات: 5 /2 / 1359
هدف عملیّات: به بهانه آزادسازی گروگان‌های لانه جاسسوی آمریکا، خیال خام کودتا و براندازی نظام الهی جمهوری اسلامی را داشتند؛

فرمانده اصلی عملیّات: جیمی کارتر احمق، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا؛
اوّلین‌های عملیّات: اوّلین عملیّات نظامی در خاک ایران و اوّلین دخالت مستقیم نظامی آمریکا.

 

طرح عملیّات

بکویث طرح عملیّات را برای کارتر توضیح می‌دهد:

پرواز هواپیماها از جزیره مصیره واقع در سواحل شیخ نشین عمان؛

پرواز هلیکوپترها از عرشه ناو هواپیمابر "نیمیتز" که در نقطه ای در خلیج عمان است؛

پرواز بالگردها در 4 دسته 2تایی، با پرواز در مسیری متفاوت؛

ورود به حریم هوایی ایران و آماده شدن برای عملیّات در کویر 1 (طبس)؛

بلند شدن هواپیما از منظریه قبل از سپیده دم و رسیدن به ناحیه اختفا در حدود 50 مایلی پایتخت؛

اختفاء در سراسر روز را زیر وسایل استتار کننده؛

انتقال نیروهای دلتا در تاریکی و بعد از غروب آفتاب به وسیله 6 کامیون بنز و 2 خودروی کوچک‌تر به داخل تهران؛

توقف کامیون‌ها در کنار دیوار شرقی سفارت، روبروی خیابان "روزولت"؛

بالا رفتن نیروی دلتا از دیوار سفارت و کار گذاشتن موّاد منفجره قوّی در داخل سفارت؛

انفجار دیوار و ایجاد حفره ای در دیوار کامیون 18 چرخ بتواند داخل سفارت شود؛

از بین بردن خانه‌های اطراف و متشنج کردن فضای منطفه؛

از بین بردن تبرک‌هایی که ایرانی برای عدم فرود بالگردها گذاشته بودند؛

رسیدن بالگردها به سفارت و فرود در آن‌جا و انتقال جاسوسان لانه جاسوسی به بالگرد؛

مداوا شدن نیروهای مجروح احتمالی دلتا توسط دکترهای جاسوس آزاد شده؛

اجرای مرحله اوّل عملیّات

انتقال و پشتیبانی نیروها با 8 بالگرد "آر- اچ 53 دی" و 6 هواپیما که 3 هواپیمای "ام سی- 130" حامل نیروها و 3 هواپیمای" ئی سی- 130 "حامل سوخت؛

ورود به حریم هوایی بدون رؤیت رادارها به دلیل دستور بنی‌صدر و خیانت‌های او؛

نقص یکی از بالگردها در ۱۲۰ کیلومتری راور کرمان و انتقال سرنشینان به بالگرد دیگر؛

نقص فنی همین بالگرد که سرنشینان قبلی را در خود جا داده بود و بازگشت به ناو آمریکایی؛

فرود 6 بالگرد و هواپیماها در صحرای طبس؛

نقص فنی یکی دیگر بالگردها حین سوختگیری و انفجار آن و هواپیما مخزن؛

دستور کارتر برای فرار از شن‌ها؛

 

نتیجه عملیّات:

کشته‌شدن نیروهای ویژه و فرار باقی آنان؛

گیر کردن در مرحله اوّل عملیّات! و شکست کامل نیروهای شکست ناپذیر؛

افتضاح آمریکا و دشمنان اسلام، سرافرازی جمهوری اسلامی ایران و دوستان اسلام ناب؛

نمایان شدن اعجاز اللهی؛

نمایان شدن حمایت مستقیم و تأیید نظام اسلامی ایران از ناحیه حضرت حجّة ابن الحسن عسکری ـ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ـ.

جریان عملیّات از زبان فرمانده آمریکایی و گریه او

«هواپیما برفراز خلیج عمان، در ارتفاع چند صد هزار پایی پرواز می کرد، اما هنگامی که به سواحل ایران در غرب چابهار رسیدیم ارتفاع به 400 پا تقلیل یافت و چندی بعد در "کویر 1" فرود آمدیم.

وید ایشیموتو در حالی که نزدیک دریچه بار، در عقب هواپیما نشسته بود برخورد هوای گرم را احساس کرد. او می‌دانست که در ایران هستیم. زمین زیر پایمان بسوی افق که در تاریکی فرو می رفت، امتداد می‌یافت.

در شمال، تپه‌ها چون لکه‌های آبی به نظر می رسیدند و رفته رفته بزرگتر می شدند. در پشت آن‌ها، و در فاصله‌ای دورتر، کوه‌های سیاه‌رنگ، سر به فلک کشیده بودند.

برگشتم و با عجله به طرف ابتدای صف هواپیماها راه افتادم. ساعت تقریبا 2 و 40 دقیقه بعد از نیمه شب بود. تعدادی از خلبانان سی 130 موتورهایشان را گرم می کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده می شد. در میان تندبار، یکی از هلی کوپترها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و با آرامی به عقب خزید. سپس صدای مهیبی بلند شد. صدای انفجار بمب نبود، صدای شکستن نبود، صدای چیزی بود که با یک ضربه متلاشی شود. یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبی رنگی مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلی کوپتر سرگرد شافر به ئی سی 130 که در شمالی ترین قسمت ایستاده بود و عنصر آبی را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد.
کایل هنوز مشغول کار کردن با بی سیم بود که به طرفش رفتم و گفتم:

"چه کار کرده ای؟"

گفت: "بادی از خط خاطر جمع شوم. به محض این‌که آن‌ها را بگیرم، خارج خواهیم شد. اکنون درباره این هلی‌کوپترها چه فکر می کنی؟"

گفتم: "اونجا خیلی داغه، دومی هر آن ممکنه منفجر بشه."

"در مورد سایر هلی کوپترها چطور؟"

"باید از بین بروند."

الان درست یادم نمی آید چه کسی اما یکی از ما گفت:ژ

"بگذارید آن‌ها را از راه هوایی نابود کنیم. جیم توانست با ژنرال وات تماس بگیرد و پیشنهاد کند که اجازه حمله به هلی کوپترها را از هوا داشته باشد."

روی زمین جنب و جوش زیاد بود. می‌خواستم ، هرچه زودتر همه را از این کویر لعنتی بیرون ببرم. به طرف آخرین هواپیما در صف برگشتم. با کشات تازه بیرون پریده بود و به تیم حفاظت از جاده برای سوار شدن کمک می کرد.

چند فروند از هواپیماها در محل پروازشان قرار گرفتند. از دور خلبانان تفنگدار دریایی را دیدم که با سرعت به طرف هواپیماهای ما می‌دویدند. درب پشتی بالا کشیده و بسته شد. به کابین خلبان رفتم و هواپیمای ماشروع به حرکت کرد و یک نیم دایره زد.

ما سومین هواپیمایی بودیم که باید بلند می‌شدیم. 2 هواپیمای جلویی برخاستند. آتش تانکر بنزین تقریبا خاموش شده بود، امّا هلی‌کوپتر و هواپیمای 130 هنوز بشدت در آتش می سوختند.

ساعت تقریبا 3 بعد از نیمه شب بود.

دلتا پس از 4 ساعت و 50 و 6 دقیقه توقف در کویر یک ، آنجا را ترک می کرد.

روی جاده ناهموار براه افتادیم، سی 130 شروع به سرعت گرفتن کرد. ناگهان به یک پشته خاک برخورد کردیم. خاطرم می آید که وقتی پایین بودیم، آن را دیده بودم. ارتفاعش باید 3 پا می شد. سرعت زیاد بود، دماغه هواپیما بالا رفت و بعد بشدّت پایین آمد، ما شانس بزرگی آورده بودیم. هواپیما سرعت بیشتری می گرفت، خلبان نیز نیروی بیشتری به آن می داد تا این‌که بالاخره آن را به هوا برد. چیزی که بعد از آن فهمیدیم این بود که داشتیم اوج می گرفتیم.

 

احساس پوچی

اگر ما برنامه را در کویر 1، درست مطابق نقشه پیش می بردیم، اکنون 6 هلی کوپتر کامل در حال نزدیک شدن به مخفیگاه بودند. [زهی خیال باطل، وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ؛ و دست به نيرنگ زدند و ما نيز دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند.1

بعد از سپیده صبح، به خلیج عمان رسیدیم. پایین را نگاه کردم و دکل 1 کشتی عربی را دیدم که در دریای آبی- خاکستری در حال حرکت بود.

در تمام طول راه بازگشت به مصیره احساس پوچی و پژمردگی می‌کردم، یأس بر وجودم سایه افکنده بود. گریه‌ام گرفت. این موقعی بود که نشستم و با تمام وجود گفتم: یا عیسی مسیح، تو می‌دانی که چه گندی بالا آمده است. ما واقعا باعث شرمساری کشور بزرگمان شدیم. خودم را بسیار حقیر احساس می‌کردم. نمی‌خواستم صحبت کنم،‌ یا هیچ کاری انجام دهم، فقط احساس می کردم که دیگر آبرویی برایم باقی نمانده بود

نخستين عكاس حاضر در طبس می‌گوید:

برای رفتن به طبس بايد حدود 120 كيلومتر جاده فرعی را طی می‌كرديم؛ مسير رمل بود و گاهی به سختی خودرو را از رمل بيرون می‌كشيديم.

به پاسگاه ژاندارمری رسيديم، آن‌ها از جريان مطلع نبودند و فقط می‌دانستند از لشكر 77 خراسان، نيروهايی به محل حادثه اعزام شده‌اند.

سربازان ژاندارمری در ابتدا به خاطر احتمال حضور كماندوهای آمريكايی از رفتن ما به منطقه ممانعت كردند امّا پس از اصرار سردار شهيد حسن باقری به همراه 2 نفر از آن‌ها به منطقه رفتيم.

خیانت بنی صدر ملعون

قبل از حضور ما در محل حادثه، پيكر شهيد منتظرقائم را با يك جيپ‌ از محل حادثه دور كرده بودند.

كيف وی كه در آن عكس و مدارک و كارت شناسايی سپاه بود، به زمين افتاده بود كه از آن مدارک، عكس گرفتم؛ داستان بمباران محل حادثه به دستور بنی‌صدر بسيار پيچيده است و هنوز پاسخی برای اين سؤال اعلام نشده است.
در 100 متری محل فرود هلی‌كوپتر‌ها نيز، آثار خون شهيد منتظرقائم كه بر زمين ريخته بود، مشاهده شد.

آثار به‌جا مانده دلتا

آمريكايی‌ها دور تا دور محل حادثه و هلی‌كوپترهای سالم مين كار گذاشته بودند.

2 هلي‌كوپتر سالم در آن‌جا ديديم كه يكي راست جاده و ديگري چپ جاده قرار گرفته بود که يكي از هلي‌كوپتر‌هاي منهدم شده كه توسط جنگنده‌هاي خودمان بمباران شده بود و هنوز در شعله‌هاي آتش مي‌سوخت؛

از 1 هواپيماي سي 130 و 1 هلي‌كوپتر كه به هم برخورد كرده و كاملاً سوخته بودند جز تلي از خاكستر و آلومينيوم ذوب شده چيزي باقي نمانده بود.

تجهیزات به‌جا مانده دلتا

جعبه مهمات مختلف از جمله دو جعبه مواد منفجره؛

نوار فشنگ تفنگ m16؛

2 عدد تيربار؛

1 كُلت سوخته؛

تعدادي بمب دستي، گاز اشك‌آور و حتی ديناميت؛

مقدار زيادی پوكه شليك شده و فانوسقه، جافشنگی، 3 خشاب 20 تيری m16؛

2 دستگاه دوربين زاويه ياب؛

مقادير زيادی ماسك ضدگاز؛

چند چادر؛

2، 3 تا چتر نجات؛ژ

كلت سوخته كاليبر 5؛

مخازن بزرگی كه بعداً ‌فهميديم براي تدارك سوخت اضافي همراه آورده بودند؛ژ

تعدادي رختخواب و پروژكتور؛

مقادير زيادی شكلات و آدامس؛

تعداد زيادی موچين؛

پول‌هاي ايراني و خارجي و بعضاً سكه‌های نيمه سوخته؛

1 جيپ كوچك روباز؛

4 موتور سيكلت پرشي تريل،

جعبه سياه هواپيماي سي 130 نيز لابه‌لاي بقاياي هواپيما به چشم مي‌خورد؛

جسد‌های به‌جا مانده

ما در حین عكس‌برداری و تهيّه گزارش فقط 4 نفر از مزدوران آمريكايی را ديديم.

خلبان سي 130 پاهايش شكسته و به خاطر شدّت درد دندان‌هايش را روي هم فشار داده بود و ساعتش به رغم دماي بالای انفجار بنزين هواپيما هنوز كار مي‌كرد؛

ديگر خلبانان و خدمه‌های هواپيما به بيرون پرتاب شده‌ بودند كه هر 2 كلاه داشتند؛ يكي به رو افتاده و يكي به پشت و سوخته‌ بود؛

بعدها جسد 9 نفر را پيدا كردند كه يكي از آن‌ها ايراني بود.2

 

پی‌نوشت‌ها:

1.سور نمهل آیه 50

2.منابع سایت‌های مختلف من جمله خبرگزاری فارس و خبرگزاری رجا و سایت طبس گلشن

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1051 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 14 / 04 / 1394