پرسش و پاسخ درباره مختار

نحوه پیدا شدن مقبره مختار

قبر مختار کجاست؟

پس از شهادت مختار توسط مصعب بن زبیر، جسد پاک او را در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون کردند، قبر مختار در طول تاریخ مخفی بود تا این‌که آیت الله العظمی سیّد مهدی بحر العلوم ـ رحمه الله ـ، در ایّام زندگی خود یعنی در حدود سال 1200 ه.ق، به جستجو و آشنایی با آثار و محراب های مسجد کوفه پرداخت.

آیت الله بحر العلوم ـ رحمه الله ـ در آن زمان دستور داد مسجد کوفه با خاک پاک مدفون کنند؛ چون زمین مسجد پائین تر از دیگر سرزمین های منطقه بود و در نتیجه آب‌های سطحی منطقه، به آن راه پیدا می‌کرد.

پیرو دستور آیت الله بحر العلوم ـ رحمه الله ـ زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر ـ صل الله علیه و آله ـ وخانه حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ بود با خاکِ پاک پر شد تا از آلودگی ها در امان نگه داشته شود. در جای همان محراب‌ها بر روی خاک، محراب های جدید ساخته شد همان‌گونه که اکنون هم نمایان است.

در همان زمان بررسی‌ها و جستجوی آثار مسجد، سیّد قبر پنهان شده‌ای را پیدا کرد که جایگاه آن قبر انتهای راه‌رو، در زیر زمین و به طرف خارج مسجد، به سمت قصر دار‌الأماره بود. بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.

پس از یافتن قبر، "محسن الحاج عبود شلاش" ساختن حرم جدید وبزرگی برای مختار را بر عهده گرفت وآن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد، و برای قبر پنجره ای آهنین قرار داد ودرب راه‌رو که در حجره‌ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد.

نظر آیت الله بهجت ـ رحمه الله ـ در مورد شخصیت مختار

نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است، چیست؟

مختار اهل نماز بود. او از اولیای خدا بود. نماز را با حال عجیبی می خواند. در شأن مختار همین کفایت می‏کند که قاتل دشمنان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و قتله سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ بود.

نقل است که می‏گفت: "فلانی را کشتم، فلانی را کشتم ..." تا این‌که وقتی آخرین نفر را کشت گفت: "الان راحت شدم".

دوره نهضت او شاید 9 ماه بوده اما نوشته‏اند:هنگامی که آخرین نفر که «محمد اشعث» یا «شمر» بود را به قتل رساند گفت: "الان اگر بمیرم دیگر باکی نیست". یعنی وقتی به نهایت مقصودش رسید گفت: "دیگر اگر بمیرم، غصه‏ای ندارم".»1

چگونگی قتل حرمله توسط مختار

حرمله جنایت‌کار سنگ‌دل که به طفل شیرخوار هم رحم ننمود، چگونه به‌دست مختار سقفی کشته می‌شود؟

شیخ طوسی، در «امالی» می‌نویسد:
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي الْمُظَفَّرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَلْخِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ الْإِسْكَافِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي دَاوُدُ بْنُ عُمَرَ النَّهْدِيُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ: عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ مُنْصَرَفِي مِنْ مَكَّةَ فَقَالَ لِي:

"يَا مِنْهَالُ، مَا صَنَعَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلَةَ الْأَسَدِيُّ"

فَقُلْتُ: تَرَكْتُهُ حَيّاً بِالْكُوفَةِ، قَالَ: فَرَفَعَ يَدَيْهِ جَمِيعاً، فَقَالَ:" اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِيدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِيدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ".

قَالَ الْمِنْهَالُ: فَقَدِمْتُ الْكُوفَةَ، وَ قَدْ ظَهَرَ الْمُخْتَارُ بْنُ أَبِي عبيد [عُبَيْدَةَ]، وَ كَانَ لِي صَدِيقاً، قَالَ: فَكُنْتُ فِي مَنْزِلِي أَيَّاماً حَتَّى انْقَطَعَ النَّاسُ عَنِّي، وَ رَكِبْتُ إِلَيْهِ فَلَقِيتُهُ خَارِجاً مِنْ دَارِهِ،

فَقَالَ: يَا مِنْهَالُ، لَمْ تَأْتِنَا فِي وِلَايَتِنَا هَذِهِ، وَ لَمْ تُهَنِّنَا بِهَا، وَ لَمْ تَشْرَكْنَا فِيهَا فَأَعْلَمْتُهُ أَنِّي كُنْتُ بِمَكَّةَ، وَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكَ الْآنَ، وَ سَايَرْتُهُ وَ نَحْنُ نَتَحَدَّثُ حَتَّى أَتَى الْكُنَاسَ، فَوَقَفَ وُقُوفاً كَأَنَّهُ يَنْتَظِرُ شَيْئاً، وَ قَدْ كَانَ أُخْبِرَ بِمَكَانِ حَرْمَلَةَ بْنِ كَاهِلَةَ، فَوَجَّهَ فِي طَلَبِهِ، فَلَمْ نَلْبَثُ أَنْ جَاءَ قَوْمٌ يَرْكُضُونَ وَ قَوْمٌ يَشْتَدُّونَ حَتَّى قَالُوا: أَيُّهَا الْأَمِيرُ، الْبِشَارَةَ، قَدْ أُخِذَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلَةَ، فَمَا لَبِثْنَا أَنْ جِي‏ءَ بِهِ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ الْمُخْتَارُ قَالَ لِحَرْمَلَةَ:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَكَّنَنِي مِنْكَ.

ثُمَّ قَالَ: الْجَزَّارَ الْجَزَّارَ.

فَأُتِيَ بِجَزَّارٍ، فَقَالَ لَهُ:

اقْطَعْ يَدَيْهِ.

فَقُطِعَتَا، ثُمَّ قَالَ لَهُ:

اقْطَعْ رِجْلَيْهِ.

فَقُطِعَتَا، ثُمَّ قَالَ:

النَّارَ النَّارَ.

فَأُتِيَ بِنَارٍ وَ قَصَبٍ فَأُلْقِيَ عَلَيْهِ وَ اشْتَعَلَتْ فِيهِ النَّارُ.

فَقُلْتُ: سُبْحَانَ اللَّهِ!

فَقَالَ لِي: يَا مِنْهَالُ، إِنَّ التَّسْبِيحَ لَحَسَنٌ، فَفِيمَ سَبَّحْتَ؟

فَقُلْتُ: أَيُّهَا الْأَمِيرُ، دَخَلْتُ فِي سَفْرَتِي هَذِهِ مُنْصَرَفِي مِنْ مَكَّةَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) فَقَالَ لِي: يَا مِنْهَالُ، مَا فَعَلَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلَةَ الْأَسَدِيُّ فَقُلْتُ: تَرَكْتُهُ حَيّاً بِالْكُوفَةِ، فَرَفَعَ يَدَيْهِ جَمِيعاً فَقَالَ:" اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِيدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِيدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ".

فَقَالَ لِي الْمُخْتَارُ: أَ سَمِعْتَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)؟

يَقُولُ هَذَا فَقُلْتُ: وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُهُ قَالَ، فَنَزَلَ عَنْ دَابَّتِهِ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ فَأَطَالَ السُّجُودَ، ثُمَّ قَامَ فَرَكِبَ، وَ قَدِ احْتَرَقَ حَرْمَلَةُ، وَ رَكِبْتُ مَعَهُ وَ سِرْنَا، فَحَاذَيْتُ دَارِي، فَقُلْتُ:

أَيُّهَا الْأَمِيرُ، إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُشَرِّفَنِي وَ تُكْرِمَنِي وَ تَنْزِلَ عِنْدِي وَ تَحَرَّمَ بِطَعَامِي. فَقَالَ: يَا مِنْهَالُ، تُعْلِمُنِي أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ دَعَا بِأَرْبَعِ دَعَوَاتٍ فَأَجَابَهُ اللَّهُ عَلَى يَدَيَّ ثُمَّ تَأْمُرُنِي أَنْ آكُلَ! هَذَا يَوْمُ صَوْمٍ شُكْراً لِلَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) عَلَى مَا فَعَلْتُهُ بِتَوْفِيقِهِ. حَرْمَلَةَ: هُوَ الَّذِي حَمَلَ رَأْسَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ).

منهال بن عمرو [که از شیعیان و یاران امام سجاد ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ است] گوید:

«پس از زیارت خانه کعبه، از مکه عازم مدینه شدم و خدمت امام سجاد ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ رسیدم. امام، از من پرسید:

"منهال! از حرمله بن کاهل اسدی چه خبر؟"

عرض کردم: هنگامی که از کوفه آمدم، زنده بود.

دیدم امام ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ، هر دو دستش را به دعا بلند کرد و چنین فرمود:

"اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حر النار؛ خدایا، سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش آتش را به او بچشان."

دستگیری حرمله

منهال گوید: «پس از زیارت، از مدینه عازم کوفه شدم، هنگامی که به کوفه رسیدم، مختار مشغول قلع و قمع قتله کربلا بود و من قبلاً با او رفاقت قدیمی داشتم؛ چند روزی در خانه، برای دید و بازدید مردم نشستم و پس از آن به قصد دیدار با مختار، سوار بر مرکبم شدم و به سوی او شتافتم. او را در خارج از خانه‌اش با گروهی دیدار نمودم، گویا به مأموریتی می‌رفتند، تا چشم مختار به من افتاد، گفت:

"ها، منهال، چطور تا حال به دیدن ما نیامدی؟ و برای تبریک و تهنیت به خاطر پیروزی و حکومت ما سری به ما نزدی؟ و ما را در قیاممان همراهی نکردی؟!"

منهال، گوید: به او گفتم امیر! من به سفر حج رفته بودم و حال خدمت رسیدم. آن‌گاه همراه او به راه افتادم و از اوضاع صحبت می‌کردیم تا به محله «کناسه» رسیدیم مختار، در آن‌جا ایستاد و گویی منتظر است و به نقطه‌ای می‌نگریست و به او خبر داده بودند که اینجا مخفیگاه «حرمله» است، سپس تعدادی از افرادش را به جستجوی حرمله، گسیل داشت و خود هم‌چنان آن‌جا ماند. دیری نپائید که مأموران با تاخت برگشتند و با خوشحالی فریاد زدند، بشارت ای امر بشارت، «حرمله» دستگیر شد. وعده‌ای، فردی را کشان کشان به نزد مختار آوردند. آری خودش بود، حرمله قاتل دلسنگ علی‌اصغر و جانی حادثه کربلا.»

مجازات حرمله

تا چشم مختار به قیافه وحشت‌زده حرمله افتاد، به او نگاه تندی کرد و گفت:

"الحمدلله الذی مکننی منک؛ خدای را شکر که به چنگ افتادی!"

و بلافاصله فریاد زد:

"جلّاد! جلّاد!"

جلاد که آماده بود، آمد.

مختار دستور داد:

"اول دو دوستش را بزن."

جلاد بلافاصله با ضربتی سخت دو دست نحس او را افکند.

[آری این همان دو دستی که با یکی کمان را می‌گرفت و با دیگری تیر را و یکبار گلوی طفل بی‌گناه امام حسین ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ و یک بار، چشم اباالفضل ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ و یک بار، قلب امام حسین ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ را هدف قرار داده بود. آری این دو دست پلید باید قطع می‌شد.]

سپس فریاد زد:

"دو پایش را نیز قطع کن!"و جلاد، فرمان را اجراء کرد. جسد بی دست و پای حرمله، در خون کثیفش غوطه می‌خورد که باز مختار صدا زد: آتش، آتش. و بلافاصله، چوب‌های نازکی را روی جسد انداختند و آتش زدند و جسد آن جنایتکار همچنان می‌سوخت.

منهال گوید:

من همچنان با چشمان حیرت‌زده، در کنار مختار ایستاده و منظره را تماشا می‌کردم، هنگامی که بدن حرمله، می‌سوخت با صدا گفتم «سبحان‌الله!» مختار ناگهان رو به من کرد و گفت:

"منهال! تسبیح خدا گفتی، خوب اما علتش چه بود؟!"

گفتم: ای امیر! گوش کن تا برایت بگویم، در همین سفر که از مکّه برمی‌گشتم به خدمت علی بن الحسین امام سجاد ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ رسیدم، فرمود: "منهال! با حرمله بن کاهل اسدی چه کردند؟" گفتم: هنگامی که از کوفه آمدم، زنده بود. دیدم امام ـ عَلَيْهِ السَّلَامُ ـ، دست‌ها را به سوی آسمان بلند کرد، فرمود:

"خدایا، سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش آتش را به او بچشان."مختار، با حالت تعجب پرسید: راستی تو خودت از امام این را شنیدی؟!

گفتم: آری، به خدا سوگند از خودش شنیدم.

منهال، می‌گوید: دیدم مختار، از اسبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانی کرد، سپس برخاست و سوار شد و تا آن وقت جسد حرمله، به ذغال تبدیل شده بود، با هم به راه افتادیم تا به محله خودمان نزدیک خانه‌ام رسیدیم، من در این‌جا تعارف کردم و گفتم: ای امیر، اگر لطف کنید سرافرازم فرمائید و برای رفع خستگی چند لحظه‌ای به منزل من تشریف بیاورید و تغیر ذائقه‌ای بدهید و چیزی میل بفرمائید.

روزه شکر

مختار نگاهی کرد و گفت:

منهال! تو چهار دعای امام سجاد را برایم گفتی و خداوند دعای حضرتش را بدست من به اجابت رساند، آن‌گاه مرا به غذا دعوت می‌کنی؟ خیر، امروز وقت روزه شکر است و به این توفیقی که خدا نصیبم کرد نیت روزه کردم.2

حرمله هموست که سر بریده حسین ـ علیه السّلام ـ را حمل می‌کرد. 3

 

پی‌نوشت

1. کتاب ورق های آسمانی تألیف محسن کمره‌ای زاده؛
2- از این روایت معلوم می‌شود که تا آن ساعت روز، مختار چیزی نخورده بود و می‌شود روزه مستحبی را نیت کرد؛
3- امالی شیخ طوسی ص 238؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۳۲-۲۳۳، چ بیروت؛ رجال کشی و مناقب ابن شهرآشوب؛ کشف الغمه؛ محجه البیضاء فی کاشانی، ج ۴، ص.

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1292 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 14 / 04 / 1394