کرامت تواضع

خاطرات آقای حسن (علی‌‏اكبر) سعيدى از مرحوم حضرت استاد بنیسی ـ قدّس سرّه ـ

 

مداد عُلما اَفْضَل دَماءُ شهدا1
به نام خداوند بخشنده مهربان

 

با سلام به استاد بزرگوارم حضرت حجّت‌‏الاسلام اسماعيل داستانى (بنيسى).

من متأسفانه خاطرات زيادى از پدر شما ندارم بلكه مقدارى از خاطرات آن هم از شما شنيده‌‏ام می‌‏گوييم و كمى نيز از خودم‏. من از ديدارهاى كمى كه با پدر شما داشتم دريافتم كه او مردى خوشرو بانشاط است و به گفته خود شما از مكتب محبّت بود.

چند سال پيش با چندى از دوستان به مشهد رفتيم در مشهد پدر بزرگوار شما نيز حضور داشتند؛ امّا ما موفّق به ديدار ايشان در مشهد نشديم تا اينكه يک روز ايشان خودشان با يكى ديگر از دوستانِ خودشان به خانه‏‌اى كه ما در آنجا اقامت داشتيم آمدند.

من از آنجا كه شما خاطراتى در مورد پدر بزرگوارتان فرموده‏‌ايد، دريافته‌‏ام كه ايشان بسيار اهل محبّت و مهربانى بودند تا آنجا كه خود شما فرمودید: "يک روز با پدرم از خيابان می‌‏گذشتم ايشان به چراغ راهنما سلام كردند."2

من يكى از خاطراتى كه از ايشان دارم سخاوت زيادى كه ايشان داشتند است تا آنجا كه خود شما فرمودید: "من شخصى مثل پدرم در سخاوت نديدم." شما می‌‏فرموديد: "كه پدرم روزى براى آقا حجّت كوه‌كمره‏‌اى ـ قدس سرّه ـ مجلس خطمى گرفت. ولى در آن هيچ كس شركت نكرد. پدر شما وقتى ديد كه كسى نمی‌‏آيد استراحت كرد (خوابيد). در عالم روئيا ديد كه شخصى بزرگوار با عباى سبز وارد خانه شما شد بعد به پدر شما فرمود: "من حجّت هستم آمده‌‏ام در مجلس خطم حجّت."3

من از تواضع پدر شما تنها خاطره كمى به ياد دارم: چند سال پيش كه به مشهد رفته بوديم، وقتى پدر شما به خانه ما آمد از همان‏جا دسته‌‏جمعى به حرم رفتيم. همگى پشت‏‌سر آقا می‌‏رفتند؛ امّا من همراه آقا4 می‌‏رفتم در آنجا آقا با اين كه خودشان را نگرفتند بلكه با محبّت با من شوخى نيز كردند.من بارها از پدرم5 در مورد پركارى و زرنگى آقاى اسداللّه داستانى شنيده‏‌ام تا آنجا كه آن مرحوم خودشان فرموده‏‌اند:

نبشتار بنيسى همچو گنج است‏
شمارش پانصد و پنجاه و پنج است‏"

بارها می‌‏ديدم پدر بزرگوار شما براى اشخاص معمولى (براى احترام) از جاى خودشان بلند می‌‏شدند و می‌‏نشستند يک روز حدود 50 بار يا بيشتر ديدم كه پدر شما براى احترام مهمانان نشست و بلند شد.
خاطره ديگرى كه از آن بزرگوار از شما شنيده‌‏ام اين بود كه:

در تعمير ساختمان وقتى بنّا به پدر شما گفت: "آقا حياط خانه را سنگ كنيم ولى نماى بيرون كوچه رو به خيابان را سنگ نكنيم."، آقا فرمود:"اگر داخل خانه را سنگ می‌‏كنيد بايد خارج خانه را نيز سنگ كنيد." خاطره‏‌اى كه از شما در مورد پدر بزرگوارتان بياد دارم آن است كه:

وقتى با چندى از دوستان كه به مشهد مشرّف شده بوديم بعد از چند روز به خانه آقا رفتيم (منظور همان خانه‌‏اى كه در مشهد اقامت داشتند) آقا در آنجا به ما فرمود: "من آن گوشه‏‌ى خانه6 يک دور كل قرآن را7 ختم كردم."

وقتى به اتّفاق آقا به حرم8 رفتيم آقا در آنجا براى ما دعاى توسّل خواندند و گريه می‌‏كردند در آن‏جا به غير از من و چندى از دوستان يكى، دو خانواده نيز با هم دعاى توسل خوانديم. ايشان با اينكه خيلى اهل محبّت و مزاح بودند ولى شخصى باوقار و سنگين بودند.
چند سال پيش آقاى اسداللّه داستانى (بنيسى) به هيئت ما9 آمده و سخنرانى كرد بعد از تمام‌‏شدن سخنرانى خودش به اهل مجلس فرمود: كه مصيبت چه كسى را بخوانم و حتى يک بار يادم می‌‏آمد كه ايشان بالاى منبر عزا می‌‏خواندند و اهل مجلس سينه می‌‏زدند.

پی‌نوشت‌ها:

1. درست اين روايت، چنين است: «مداد العلماء افضل من دماء الشّهداء؛ مداد دانشمندان، ارزشمندتر از خون شهيدان است.»
2. آرى؛ بنده می‌‏دانستم و می‌‏ديدم كه ايشان به آفريدگان خدا به خاطر او عشق می‌‏ورزد و همه آن‏ها، حتّى جمادات و موجودات بی‌‏روح را نشانه و جلوه و آينه صفات خدا می‌‏بيند و حتّى به چراغ برق هم سلام می‌‏كند؛ امّا خودم چنين ماجَرايى را شاهد نبوده‏‌ام.
به جهان، خرّم از آنم كه جهان، خرّم از او است‏
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از او است‏

3. درستِ اين ماجَرا چنين است كه او به مناسبت رحلت حضرت آيت‌‏اللّه سَيّد حسن كوه‏كمره‏‌اى ـ قدّس سرّه الشّريف ـ مجلس ختمى گرفت؛ ولى هيچ كس حتّى از خويشان ايشان نيامد. وى چند لحظه استراحت كرد. در عالم خواب يا مكاشفه ـ شک از بنده است ـ ديد كه مردى در گوشه اتاق مهمان‌‏ها دراز كشيده و بر روى خود، عبا كشيده است. گُمان كرد كه مرحوم آيت‌‏اللّه حجّت است؛ ولى پس از چند لحظه، آن بزرگوار عبا را كنار زد و فرمود: «هيچ كس هم نيايد، ما می‌‏آييم.» گويا آن شخص، حضرت بقيّةاللّه ـ عجّل اللّه تعالى‏ فرجه الشّريف ـ بوده است.
4. در خاطرم هست كه او در جاى ديگرى نوشته بود: جلوتر از مرحوم آقا.
5. پدر او سال‏ها در جلسات عمومى اخلاقى حضرت پدرم ـ قدّس سرّه الشّریف ـ شركت كرده است.
6. مقصودش خانه شخصى حضرت پدرم ـ قدس سره ـ در شهر مقدّس قم است.
7. در حدود 9 ساعت پياپى.
8. مقصود، حرم حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا ـ عليهما السّلام ـ است.
9. يعنى: هيأت غلام‌ويسی‌‏هاى مقيم قم.


معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1022 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 14 / 04 / 1394